چهار سال از درگذشت هوشنگ ابتهاج (سایه) گذشته است؛ شاعری که نامش در چند دههی اخیر همواره با دو روایت همراه بوده است: روایتی ادبی که او را یکی از مهمترین غزلسرایان معاصر میداند و روایتی تاریخی-سیاسی که زندگی فکری و گرایشهای سیاسی او را بخشی از داوری دربارهی جایگاهش میبیند.
به مناسبت چهارمین سالگرد درگذشت هوشنگ ابتهاج، خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفتوگویی با دکتر مسعود جعفری جزی، عضو پیوستهی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و استاد دانشگاه خوارزمی، منتشر کرد؛ گفتوگویی که در آن جایگاه سایه در شعر معاصر، نسبت او با سنت غزل فارسی و نقش سیاست در شعرش بررسی شده است. این گفتوگو اما تنها یک بحث ادبی باقی نماند؛ چراکه پرسشی قدیمی را دوباره پیش روی مخاطبان گذاشت: آیا میتوان اثر ادبی را از جهان فکری و سیاسی خالق آن جدا کرد؟
سایه؛ شاعری میان سنت، نوگرایی و سیاست
مسعود جعفری جزی در این گفتوگو، غزل سایه را جریانی مستقل در شعر معاصر میداند؛ غزلی که از یکسو با سنت حافظانه گفتوگو دارد و از سوی دیگر، تجربههای اجتماعی و سیاسی روزگار خود را وارد زبان شعر میکند.
به باور او، یکی از ویژگیهای مهم ابتهاج این است که توانست مسائل اجتماعی و سیاسی را وارد غزل کند، بدون اینکه شعرش به زبان شعاری فروکاسته شود. سایه از ظرفیت استعاره، موسیقی کلام و ساختار غزل برای بیان دغدغههای اجتماعی استفاده کرد و همین مسئله باعث شد شعر او مخاطبان گستردهای پیدا کند.
جعفری جزی همچنین در برابر نقدهایی که سادگی زبان سایه را نشانهای از ضعف میدانند، این سادگی را نوعی سادگی هنرمندانه میخواند؛ سادگیای که در سنت شعر فارسی، از حافظ تا بسیاری از شاعران بزرگ، یکی از دشوارترین دستاوردهای هنری بوده است.
اما بخش مهمتر این گفتوگو به جایی میرسد که موضوع از نقد شعر فراتر میرود و به نسبت هنر و سیاست میپردازد.
«جوهر هنر از خودش دفاع میکند»
جعفری جزی در بخش پایانی گفتوگو، بحث دربارهی گرایشهای سیاسی سایه را تنها محدود به او نمیداند و به چهرههایی مانند احمد شاملو و رضا براهنی نیز اشاره میکند. او معتقد است بسیاری از جنجالهای سیاسی دربارهی روشنفکران معاصر، بهخصوص در فضای مجازی، گاه از چارچوب نقد ادبی خارج میشوند.
او با تأکید بر اینکه ارزش یک اثر را نمیتوان صرفاً با گرایش سیاسی خالق آن سنجید، میگوید: «جوهر هنر، خودش را حفظ میکند و از خودش دفاع میکند.»
استدلال او این است که اگر قرار باشد آثار هنری را تنها براساس مواضع سیاسی صاحبانشان داوری کنیم، بسیاری از آثار بزرگ ادبی جهان با پرسشهای مشابهی روبهرو خواهند شد. او برای توضیح این موضوع به حافظ اشاره میکند؛ شاعری که در زمانهی خود با مناسبات قدرت و دربار ارتباط داشت، اما آنچه پس از قرنها از او باقی مانده، کیفیت ادبی و هنری شعر اوست.
از نگاه جعفری جزی، زمان بسیاری از داوریهای سیاسی دربارهی هنرمندان را کمرنگ میکند و آنچه در نهایت باقی میماند، توانایی اثر در ایستادگی ادبی و زیباییشناختی است.
وقتی مخاطب امروز پاسخ میدهد
اما این نگاه، تنها روایت موجود در فضای فرهنگی امروز نیست. همزمان با انتشار مطالبی دربارهی آثار شاعران معاصر، بخشی از مخاطبان در شبکههای اجتماعی پرسشهای دیگری را مطرح میکنند؛ پرسشهایی که بیشتر از منظر حافظهی تاریخی و مسئولیت اجتماعی شکل گرفتهاند.
در یکی از پستهای اینستاگرامی کتابزی دربارهی انتشار کتابی از احمد شاملو، یکی از مخاطبان در واکنش به توجه دوبارهی ناشران و رسانههای فرهنگی به شاعرانی مانند شاملو و ابتهاج، از ضرورت بازخوانی تاریخی این چهرهها سخن گفت. او معتقد بود نمیتوان گذشتهی سیاسی روشنفکران را نادیده گرفت و رسانههای فرهنگی باید به شاعران و نویسندگان طیفهای مختلف نیز توجه نشان دهند.
این واکنش، فارغ از داوری دربارهی درستی یا نادرستی آن، نشان میدهد که رابطهی مخاطب امروز با میراث ادبی فقط رابطهای زیباییشناختی نیست. برای بخشی از جامعه، تاریخ سیاسی و اجتماعی شاعر نیز بخشی از خوانش اوست.
دو معیار متفاوت برای قضاوت یک شاعر
شاید اختلاف میان این دو دیدگاه از آنجا آغاز میشود که آنها با دو معیار متفاوت به ادبیات نگاه میکنند.
نقد ادبی کلاسیکتر معمولاً میپرسد:
زبان شاعر چه ویژگیهایی دارد؟
فرم و ساختار اثر چگونه است؟
جایگاه آن در تاریخ ادبیات چیست؟
اما خوانش تاریخی و اجتماعی پرسشهای دیگری مطرح میکند:
شاعر در چه دورهای زندگی کرده است؟
چه مواضعی داشته؟
نسبت او با تحولات سیاسی و اجتماعی زمانهاش چه بوده است؟
هیچکدام از این دو پرسش بهتنهایی تمام ابعاد یک اثر را توضیح نمیدهد. یک شعر میتواند از نظر زیباییشناختی ارزشمند باشد و همزمان موضوع نقد تاریخی قرار گیرد.
آیا اثر از مؤلف جدا میشود؟
بحث دربارهی استقلال اثر از مؤلف، مسئلهای تازه نیست. در تاریخ ادبیات بارها پیش آمده که زندگی، باورها یا رفتارهای نویسندگان و شاعران در کنار آثارشان مورد بررسی قرار گرفته است.
از سوی دیگر، تاریخ نشان داده که آثار بزرگ معمولاً از زمانهی تولید خود فراتر میروند. یک اثر ادبی ممکن است در بستری سیاسی یا اجتماعی شکل گرفته باشد، اما نسلهای بعدی آن را با پرسشها و نیازهای خود بازخوانی کنند.
شاید دربارهی سایه نیز مسئله همین باشد: نه میتوان شعر او را فقط به مواضع سیاسیاش تقلیل داد و نه میتوان تاریخ و زمینهی فکری او را کاملاً کنار گذاشت.
ماندگاری، گفتوگو را حذف نمیکند
چهار سال پس از درگذشت ابتهاج، بحث دربارهی او نشان میدهد که ماندگاری یک شاعر فقط به تعداد کتابها یا جایگاه رسمی او وابسته نیست؛ بلکه به میزان گفتوگویی که اثرش در جامعه ایجاد میکند نیز مربوط است.
شاید در نهایت بخشی از داوریهای سیاسی دربارهی شاعران با گذشت زمان تغییر کند؛ همانطور که بسیاری از چهرههای ادبی گذشته امروز متفاوت از زمان خود خوانده میشوند. اما این به معنای کنار گذاشتن پرسشهای تاریخی نیست.
اثر ادبی زمانی زنده میماند که امکان خوانشهای مختلف دربارهی آن وجود داشته باشد؛ هم ستایش زیباییشناختی و هم نقد تاریخی. شاید ماندگاری واقعی سایه نیز نه در حذف یکی از این دو نگاه، بلکه در ادامهی همین گفتوگوها باشد.
این گفتوگو در ایبنا را در این لینک بخوانید

🗣 نظرات (0)