حافظ موسوی در نشست بررسی کتاب «طلا در مس» اثر رضا براهنی، این اثر را یکی از مهمترین و دقیقترین انتخابها برای فهرست کتابهای تأثیرگذار قرن اخیر دانست و گفت: اگر در حوزهی نقد شعر به دنبال اثری باشیم که از نظر کیفیت و کمیت با «طلا در مس» برابری کند، بهسختی میتوان نمونهی دیگری پیدا کرد. به گفتهی او، اهمیت براهنی در این بود که شعر معاصر را در همان لحظهی شکلگیری و انتشار آثار دنبال میکرد و به تعبیر خودش، «دیدبان شعر فارسی» بود.
موسوی در آغاز سخنانش با اشاره به انتخاب «طلا در مس» بهعنوان یکی از کتابهای تأثیرگذار قرن اخیر، این اتفاق را مایهی خوشحالی دانست و گفت که تا همین چند ماه پیش آثار براهنی امکان انتشار نداشتند. او همچنین از تجربهی کوتاه شاگردی نزد براهنی یاد کرد و گفت نسل او بسیار از این منتقد و نویسنده آموخته است.
او دربارهی جایگاه «طلا در مس» در تاریخ نقد شعر گفت: «اگر بخواهیم در حوزهی نقد شعر به دنبال اثری بگردیم که از نظر کیفیت و کمیت با کتاب «طلا در مس» دکتر براهنی برابری کند، اثر دیگری را بهسختی میتوان پیدا کرد.»
به گفتهی موسوی، این کتاب در طول حدود سه دهه شکل گرفته و طبیعی است که در چنین مسیر طولانی، افتوخیزهایی در آن دیده شود؛ موضوعی که خود براهنی نیز به آن اشاره کرده است.

نیما نظریهپرداز شعر بود، براهنی منتقد شعر معاصر
موسوی در ادامه با اشاره به جایگاه نیما یوشیج در تاریخ شعر فارسی گفت که هیچ بحثی دربارهی نظریهپردازی شعر نمیتواند بدون در نظر گرفتن جایگاه نیما پیش برود. به گفتهی او، نیما تفکر ادبی و نگاه شاعران و منتقدان ایرانی را نسبت به شعر فارسی دگرگون کرد و آثاری مانند «تعریف و تبصره» و «ارزش احساسات» همچنان از متون مهم نظری او هستند.
با این حال، موسوی تفاوت مهمی میان نیما و براهنی قائل شد. به گفتهی او، نیما منتقد شعر به معنایی که امروز از نقد شعر انتظار داریم نبود و وجه متمایز براهنی در «پرداختن مستمر به شعر در حیات روزمره و در جریان جاری شعر» بود.
او گفت: «چیزی که دکتر براهنی را متمایز میکند، پرداختن مستمر به شعر در حیات روزمره و در جریان جاری شعر است؛ یعنی پرداختن به شعر شاعران زنده و حاضر و بررسی آنچه در زمانهی خودش در شعر اتفاق میافتاد.»
موسوی افزود که اگر دهههای ۴۰ و ۵۰ و حتی اواخر دههی ۳۰ را در نظر بگیریم، تقریباً هیچ شاعر مهمی را نمیتوان یافت که از نگاه براهنی دور مانده باشد.

اخوان و توضیح مدرنیسم نیما از دل سنت
موسوی در ادامه به مهدی اخوان ثالث اشاره کرد و گفت اخوان با نوشتههایش، بهویژه مطالبی که بعدها در کتاب «بدایع و بدعتهای نیما یوشیج» گرد آمد، در توضیح اندیشهی نیما نقش مهمی داشت.
به اعتقاد او، اخوان از منظر سنت کلاسیک به توضیح مدرنیسم نیما پرداخت و همین رویکرد کمک کرد تا بخشی از جریانهای سنتگرا متوجه شوند شعر نیما در عین گسست از شکلهای پیشین، میتواند ادامهای برای سنت شعر فارسی باشد.
با این حال، موسوی تأکید کرد که نقد شعر مسئلهی اصلی کار اخوان نبود. او در همین زمینه از شاعرانی مانند هوشنگ ایرانی، یدالله رؤیایی و سهراب سپهری نیز نام برد که نوشتههایی دربارهی شعر و شاعران داشتند، اما بخش عمدهای از کارنامهی خود را به نقد شعر اختصاص نداده بودند.
حقوقی، دستغیب و تفاوت دو شیوهی نقد
موسوی برای توضیح ویژگی کار براهنی، به منتقدان همنسل او پرداخت و از محمد حقوقی، عبدالعلی دستغیب، عنایت سمیعی، مشیت علایی و کامیار عابدی نام برد.
او دربارهی محمد حقوقی گفت: «زندهیاد محمد حقوقی، که به نظر من یکی از شریفترین شاعران و منتقدان روزگار ما بود، از کسانی است که خود من شخصاً بسیار از او آموختم.»
موسوی، حقوقی را نمایندهی مهم نقد ساختارگرا و متأثر از سنت نقد انگلیسی ـ آمریکایی دانست و گفت در نوشتههای او، بهویژه در نقد شعر، رویکرد فرمالیستی پررنگ است. در مقابل، به اعتقاد او، دستغیب بیشتر منتقدی معناگرا بود.
او این تفاوت را با مقایسهی حقوقی و یدالله رؤیایی توضیح داد و گفت با وجود آنکه رؤیایی بهعنوان شاعری فرمالیست شناخته میشود، در نوشتههای انتقادیاش توجه بیشتری به معنا و جهان شاعر دارد؛ در حالی که حقوقی در نقدهایش بیشتر به ساخت زبان و فرم توجه میکند.
موسوی در عین حال گفت این رویکردها در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند و نقد جامعهشناختی براهنی و نقد ساختارگرایانهی حقوقی میتوانند در کنار یکدیگر به شناخت شعر کمک کنند.
او دربارهی دستغیب نیز گفت این منتقد در گفتوگوهای شفاهی گرایشی رادیکال و مدرن داشت، اما در نوشتههایش بیشتر بهعنوان منتقدی حافظهمند و کارشناس شناخته میشد. موسوی کتاب دستغیب دربارهی شاملو را با کتاب حقوقی دربارهی همین شاعر مقایسه کرد و گفت دستغیب در پی کشف جهانی بود که پشت کلمات شعر قرار دارد، در حالی که حقوقی بیشتر به ساختار زبانی و فرم توجه میکرد.
نقدی که ادبیات را در زمان خودش دنبال میکرد
به اعتقاد موسوی، یکی از مهمترین ویژگیهای براهنی ایجاد تحرک در فضای ادبی بود. او گفت هر نقد براهنی واکنش و گفتوگو ایجاد میکرد و همین مسئله فضای شعر فارسی را به حرکت درمیآورد.
موسوی با اشاره به تجربهی شخصی خود از دیدار و گفتوگو با براهنی گفت حتی در دورهای که دیدگاههایش با براهنی تفاوتهای جدی پیدا کرده بود، هر دیدار با او پرسشهای تازهای ایجاد میکرد. او براهنی را «دریایی از اطلاعات، خواندهها، دانش و حافظه» توصیف کرد.
او این ویژگی را در نوشتههای براهنی در مجلهی «فردوسی» نیز قابل مشاهده دانست و گفت: «نمیشد از کنار زبان براهنی بیتفاوت گذشت. نوشتههای او واکنش ایجاد میکرد و خواننده را وارد بحث میکرد.»
موسوی سپس از تجربهی خود در مجلهی «کارنامه» یاد کرد و گفت نقد ادبی باید بتواند به آثار در زمان انتشارشان واکنش نشان دهد. او با اشاره به انتشار «چراغها را من خاموش میکنم» نوشتهی زویا پیرزاد گفت کتابی که امروز منتشر میشود، باید در همان زمان موضوع بحث و نقد قرار بگیرد؛ زیرا اگر نقد آن به سالها بعد موکول شود، کتاب و فضای اجتماعی زمان انتشارش از دسترس خارج میشود.
او همین ویژگی را یکی از وجوه مهم کار براهنی دانست: «او حیات شعر فارسی را در همان لحظهای که در جریان بود رصد میکرد.»

براهنی؛ «دیدبان شعر فارسی»
موسوی برای توضیح این ویژگی، به سابقهی نقد ادبی پیش از براهنی نیز اشاره کرد و از فتحعلی آخوندزاده، تقی رفعت، ملکالشعرای بهار، عبدالحسین زرینکوب، احسان طبری، سیروس پرهام و شفیعی کدکنی نام برد.
او با اشاره به جدال قلمی تقی رفعت و ملکالشعرای بهار گفت این اختلافها تنها بحثی دربارهی شعر، قافیه و عروض نبود و در پس آنها تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز جریان داشت.
موسوی گفت ادبیات و هنر در بسیاری از دورههای تاریخی با تغییرات اجتماعی گره خوردهاند و از همین منظر، شعر نیما و تحولات پیرامون آن را نیز باید در متن دگرگونیهای فرهنگی ایران دید.
او با اشاره به سخن نیما دربارهی اینکه ایرانیان «عادت به دیدن» ندارند، گفت دیدن جهان، توصیف آن و روایت کردنش بخشی از فرایند مدرنیزاسیون فرهنگی است.
موسوی سپس به کتاب «شعر بینقاب، شعر بیدروغ» عبدالحسین زرینکوب اشاره کرد و گفت زرینکوب در این اثر نیز شعر روز را دنبال کرده و دربارهی شاعرانی چون فروغ فرخزاد، سیاوش کسرایی، نادر نادرپور و فریدون مشیری نوشته است. با این حال، به گفتهی او، براهنی این مواجههی مستقیم با شعر معاصر را با استمرار و گستردگی بیشتری دنبال کرد.
موسوی دربارهی نقش براهنی گفت: «به تعبیر من، دکتر براهنی از اواخر دههی ۳۰ به بعد، «دیدبان شعر فارسی» بود؛ کسی که لحظهبهلحظه با دوربین خود به شعر نگاه میکرد و میدید چه اتفاقی در حال رخ دادن است.»
او تأکید کرد که چنین نقدی طبیعتاً ممکن است با خطا همراه باشد، اما اهمیت آن در ایجاد واکنش و کنش در فضای ادبی است.
تندی زبان؛ بخشی از نیروی اثرگذاری براهنی
موسوی در بخش دیگری از سخنانش به زبان تند و جدلی براهنی پرداخت و گفت او از تعبیرهایی مانند «بچهبودای اشرافی» استفاده میکرد و همین زبان گاهی باعث رنجش دیگران میشد.
به گفتهی موسوی، براهنی این ویژگی را بخشی از «داینامیک ذهن» خود میدانست.
او در ادامه به بازتاب گستردهی نقدهای براهنی در مجلهی «فردوسی» و سپس «آدینه» اشاره کرد و نقدهای او دربارهی آثار هوشنگ گلشیری، از جمله «شازده احتجاب» و «آینههای دردار»، را نمونهای از نقدهایی دانست که واکنش ایجاد کردند و به گفتوگوهای ادبی دامن زدند.
موسوی معتقد بود زبان پرهیاهوی براهنی، با وجود اینکه گاهی به ویرایش نیاز داشت، در جذب مخاطب نیز مؤثر بود. به گفتهی او، براهنی میخواست نقد ادبی را از فضای محدود اهل ادبیات بیرون بیاورد و به میان خوانندگان ببرد.

تناقضهای «طلا در مس»
موسوی در بخش پایانی سخنانش گفت برای شناخت جایگاه براهنی نباید از تناقضها و تغییرات داوری او چشم پوشید. او شعر «سکوت دست و گلی بود میان حنجرهی من» از یدالله رؤیایی را نمونهای از این وضعیت دانست.
به گفتهی موسوی، براهنی در بخشی از «طلا در مس» این شعر را از نظر ساختاری بسیار دقیق تحلیل و ستایش میکند، اما در مقالهای دیگر با عنوان «این خفته چند»، همان شعر را به ستونی زیبا و باشکوه تشبیه میکند که بیشتر به کار پژوهشگران و عتیقهفروشان میآید.
موسوی این تغییر نگاه را حاصل حرکت براهنی میان رویکردهای مختلف نقد دانست؛ از تحلیل ساختاری شعر تا نقد جامعهشناختی و مارکسیستی. او گفت رابطهی اثر هنری با مناسبات اجتماعی جدی است، اما نمیتوان این رابطه را به یک تناظر مستقیم و ساده میان طبقه و اثر هنری تقلیل داد.
او در پایان با اشاره به گفتوگویی که دربارهی این مسئله با براهنی داشته است، گفت براهنی این تفاوت رویکردها را بخشی از «داینامیک ذهن» خود میدانست.
موسوی تأکید کرد که شناخت اهمیت «طلا در مس» و جایگاه براهنی در تاریخ نقد شعر، مستلزم نادیده گرفتن این تناقضها نیست. به اعتقاد او، ارزش این کتاب و منتقدی که آن را نوشته، در همین مجموعهی گسترده از تجربهها، داوریها، تغییر مواضع، جدلها و تلاش مستمر برای دنبال کردن شعر فارسی در زمانهی خودش قابل بررسی است.

🗣 نظرات (0)