در نشستی با محوریت «امید» و تقویت ریشه‌های امیدواری در کودکان که در صفحه گوگل‌میت مؤسسه کودکان دنیا، در چهارشنبه ۲۸ مرداد، برگزار شد، مهری بهفر، نویسنده، مصحّح و شارح شاهنامه، گفت: «امید در کلام من، نه به معنی لغوی آن، یعنی آرزوی رسیدن به دلخواه یا اطمینان به تحقق دلخواسته است، و نه امید پرومته‌ای است، امید در گفتار من یعنی نبریدن؛ یعنی کم نیاوردن، یعنی دوام آوردن، یعنی طاقت آوردن، ادامه دادن، یعنی پایداری، پیوستگی و تداوم، و این «نبریدن» چگونه ممکن است؟ این «نبریدن» به‌واسطه «نبریدن» از ریشه‌های شاخص‌ترین و عالی‌ترین زمینه تجلی حکمت و فرزانگی ایرانی، یعنی شعر و ادب روایی فارسی می‌تواند محقق شود.»

مهری بهفر، در این نشست با اشاره به هم‌زمانی برگزاری جلسه با سالروز کودتای ۲۸ مرداد، سخنانش را با یادآوری این واقعه تاریخی آغاز کرد و گفت: «فردای روز کودتا فضل‌الله زاهدی برجای مصدق نشست کسی که در کودتای ۱۲۹۹ و سرکوب میرزاکوچک‌خان جنگلی نیز همراه بود».

و افزود: «مصدق از دید من یک چهره الهام‌بخش، ملی‌گرای پیشرو و ضد استعماری است؛ کسی که نشان داد یک دولت ملی شرقی آسیاییِ کهن می‌تواند در مقابل یک قدرت استعماری بایستد و دارایی‌های استراتژیک آن را ملی اعلام کند.»

بهفر در ادامه، فارغ از مناقشه‌های تاریخی درباره مصدق، بر اهمیت توجه به «برآیند» عملکرد شخصیت‌های تاریخی تأکید کرد و توضیح داد: «ما دو رویکرد عام به اشخاص و رویدادهای تاریخی داریم؛ یا با کلیت‌شان به لحاظ گرایش شخصی خودمان موافقیم و قوت‌هایشان را برجسته می‌کنیم، یا با این کلیت موافق نیستیم، پس خطاهایشان را جوری برجسته می‌کنیم که قوت‌هایشان خنثی و منتفی شود.»

او افزود: «شاید بشود نگاه دیگری هم داشت و آن اینکه گشتالت شخصیت و رویداد را نگاه بکنیم؛ یعنی برآیند نهایی عملکردشان را در نظر بگیریم که از جمع خطاها و قوت‌هایشان فراترمی‌رود، و اهداف تحقق‌نیافته آنها را هم به‌مثابه امیدهایی ببینیم که به نسل‌های بعد منتقل می‌شود.»

 بزرگسالان ناامید چگونه برای کودکان امید بسازند؟

بخش اصلی سخنان بهفر به رابطه میان امید در بزرگسالان و رشد و تقویت آن در کودکان اختصاص داشت. او با اشاره به چشم‌انداز پر از بحران جهان امروز گفت: «ما بزرگسالان، با این چشم‌اندازی که جهان به انواع بحران‌ و فاجعه و جنگ و کشتار به رویمان گشوده است، به درجات مختلف در نومیدی غرقه‌ایم. با این چشم‌انداز و با نومیدی عصر مدرن که گریبانمان را گرفته و اخبار بد که از هر روزنی به ما راه پیدا می‌کند و امید به بهبود را می‌کُشد چطور می‌توانیم مولد امید در کودکان باشیم؟»

او وضعیت بزرگسالان را به «غریقی» تشبیه کرد که می‌خواهند غریق‌ دیگری را نجات دهند و ادامه داد: «برای قوی کردن بنیه امیدواری در کودکان در فرآیند رشدشان، ما باید اول ریشه‌های امیدواری را در خودمان محکم کنیم.»

بهفر تأکید کرد: «تا ریشه‌های کودکان را به‌واسطه تقویت ریشه‌های امید در خودمان تقویت نکنیم، هیچ پاجوشی از امید و خلاقیت در کودکان قدرت مقابله در برابر بادهای بلا و بدی و تباهی جهان امروز را نخواهد داشت.»

 امید؛ نه تسکین، نه امید کور

بهفر سپس کوشید مفهوم مورد نظر خود از امید را از برخی برداشت‌های رایج جدا کند. او گفت: «مقصود من از امید، نقل کردن نمونه‌هایی از شعر فارسی به عنوان دستگیره‌ای نیست که وقتی داریم می‌افتیم، نگهش داریم و در مواقع بحرانی به کارمان بیاید، همچون رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنین نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند، و امثال فراوان این حکمت‌های ناب. این نمونه‌ها البته بجای خود بسیار سودمند و التیام‌دهنده‌اند، اما منظور من این نمونه‌ها نیست؛ گرچه توسل به آنها را نفی و رد نمی‌کنم و خودم هم از متوسلان به این پند و اندرزهای حکیمانه‌ شعر و نثر فارسی‌ام. اما در این‌جا مقصود سخنم این نمونه‌های امیدبخش نیست.»

بهفر با توضیح «امیدی که بنابر اساطیر یونان پرومته به عنوان هدیه به آدم ‌بخشید» گفت مقصودش از امید در این گفتار «امید پرومته‌ای» نیز نیست: «امید پرومته‌ای امیدی گره خورده به آگاهی نیست بلکه امیدی است که پرده روی دانستنِ آینده می‌کشد تا از آدم در مقابل آینده محافظت ‌کند و اجازه دهد آدم با‌ ندانستنِ آینده‌ خود و پیشامدهای زندگی‌اش دست به عمل بزند.»

در مقابل، بهفر از «امید شاهنامه‌ای» سخن گفت؛ امیدی که با آگاهی از بدی‌ها، انواع شرور و مرگ شکل می‌گیرد: «امید در گفتار من ماخوذ از شاهنامه یک چیز دیگر است؛ امید شاهنامه‌ای تدوام و به انجام رساندن خویشکاری و وظیفه علیرغم مرگ‌آگاهی و آگاهی به وجود اهریمن و انواع شرور و بلا و بدی و دیو و دد است.»

او سپس تعریف خود را صریح‌تر بیان کرد: «امید در کلام من یعنی بریدن؟ نه؛ یعنی کم نیاوردن، یعنی دوام آوردن، یعنی طاقت آوردن، یعنی پایداری، پیوستگی و تداوم.»

 سیمرغ؛ بازگشت به ریشه‌ها

یکی از محورهای مهم سخنرانی، مفهوم «سیمرغ» بود. بهفر سیمرغ را نماد پیوند با ریشه‌های فکری، فرهنگی و ادبی ایران دانست و گفت: «سیمرغ در شاهنامه رمز فرزانگی و حکمت و دانایی و حمایتگریِ بی‌زوال است، سیمرغ در حکمت اشراق همان چیزی است که ما را به ریشه‌ها یعنی به موطن اصلی‌مان برمی‌گرداند و در کلام عطار سیمرغ ما را به خویشتن حقیقی خود می‌رساند.»

او با اشاره به حضور سیمرغ در متون اوستایی، پهلوی، شاهنامه، آثار سهروردی و عطار، حافظ و سعدی و ... گفت: ‌«سیمرغ‌های هریک از این متون باوجود تنوع و ژرفای معنی‌شان از درون به هم متصل و مرتبط‌اند‌‌‌» و توضیح داد که نماد سیمرغ در طول تاریخ فرهنگی ایران بالیده، رشد و تنوع و تداوم پیدا کرده است.

بهفر گفت: «به این دلیل برای اشاره به شعر فارسی و ادب روایی فارسی، از نماد سیمرغ استفاده کردم که سیمرغ به بیان نمادین می‌تواند بهترین محمل بیان ریشه‌ها و اتصال ژرف و طولانی‌‌شان به زمین و زمینه این سرزمین باشد.»

 شاهنامه؛ شجاعت بودن با آگاهی از مرگ

بهفر در ادامه با اشاره به نخستین شخصیت شاهنامه، کیومرث، گفت: «شاهنامه با پادشاهی گیومرت = کیومرث یعنی گیه‌مرتن به معنی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌«زنده میرا، آدم فانی‌» آغاز می‌شود، یعنی شاهنامه با شاهی کسی آغاز می‌شود که یادآوری مرگ به شکل نام وی، بر سردر وجودش نصب شده است.»

چنانکه بهفر توضیح می‌دهد، شاهنامه انسان را به ندیدن مرگ یا فراموشی آن دعوت نمی‌کند، بلکه آگاهی از میرایی و ناپایداری جهان را مقدمه مسئولیت‌پذیری می‌داند: «تمام شخصیت‌ها باوجود دانستن مرگ که در نام نخستین پادشاه و در هر داستان به نوعی یادآوری می‌شود باید بار خویشکاری و مسئولیت خود را بکشند.»

او این مفهوم را «شجاعتِ بودن» نامید و گفت: «شاهنامه به ما شجاعتِ بودن یاد می‌دهد؛ شجاعت بودن و به انجام رساندنِ وظیفه باوجود آگاهی از زمانمندی و مرگ.»

 ادبیات؛ راهی برای انتقال امید به نسل بعد

بهفر در پایان سخنانش، پیوند با ادبیات فارسی را راه‌ تقویت این نوع امید دانست و گفت: «خودتان را در معرض ادبیات ایران قرار بدهید. از هر متنی که دلتان می‌خواهد شروع کنید به خواندن.»

او تأکید کرد که برای ارتباط با ادبیات، الزامی به خوانش دانشگاهی و تخصصی نیست: «خودت را در معرضش قرار بده. در فضایش قرار بگیر. با متن دمخور باش. درونش به سر ببر و بگذار که نقش‌مایه‌ها، کهن‌الگوها، مضمون‌ها، تمثیل‌ها و کنایه‌ها و استعاره‌های شعر و متون روایی فارسی به اجزای ذهن تو، به دکوراسیون ذهنت تبدیل شود و تو با معانی مستتر در آنها دوام بیاوری و آنها هم به‌واسطه ذهن تو ادامه یابند.»

بهفر این فرایند را راهی برای انتقال ریشه‌های فرهنگی به کودکان دانست و گفت: «راز زیستن در ایران را که ما باید از متون ایرانی یاد بگیریم، فرمول‌وار نمی‌توان منتقل کرد. این راز کپسول نیست قرص نیست که بخوریمش. راز دوام آوردن در این سرزمین از طریق اتصال با این ریشه‌ها که در طول چند هزاره تاریخمان پدید آمده به ما منتقل می‌شود و ما با تماس داشتن با ریشه‌ها آن را دروناً درک و به کودکانمان منتقل می‌کنیم.»

او همچنین درباره‌ی تربیت کودکان هشدار داد که ترقی ماده نباید به قیمت تنزل معنا تمام شود: «همواره کفه معنا را در ارتباط با کودکان از رفاه مادی بالاتر ببریم. ما باید برای مراقبت از کودکان، برای اینکه در آینده کم‌ نیاورند، روند فعلی معکوس کنیم.»

بهفر در پایان گفت: «آنچه من فهمیدم و می‌خواهم با شما در میان بگذارم این است که هرگاه کفه ماده ترقی پیدا کند و معنا تنزل پیدا کند، انتظار اینکه بچه‌هایتان بتوانند استقامت و طاقت به خرج دهند بیجاست.»

وی گفت: «تا جایی که می‌شود برای کودکان و نوجوانان کتاب‌ّهای فارسی بخرید و بخوانید. به کتاب‌های فارسی اولویت بدهید تا مشابه‌های ترجمه‌شده‌شان».

او در پایان سخنانش، با تأکید دوباره بر دو راهکار اصلی خود، یعنی «به سر بردن در فضای شاهنامه و ادبیات ایران» و «تقویت و ترقی دادن به کفه معنا در زندگی در کنار رفاه مادی»، سخنش را با این بیت فردوسی به پایان رساند: «امیدم چنانست کز کردگار/ نباشی جز از شاد و به‌روزگار».