درباره سه کتاب صحبت میکنیم که وجه مشترک دارند. وجه مشترکشان پرداختن به تاریخچه انقلابهاست. از همین خصوصیت مشترک شروع کنیم، این مجموعه چه چیزی به ما میگوید؟
این سه کتاب بخشی از مجموعه «تاریخ یک ساعته» هستند که نشر سفیر منتشر کرده است. این مجموعه دوره جنگ سرد را پوشش میدهد؛ یعنی خود جنگ سرد، وقایع مهمی مثل جنگ ویتنام، جنگ کره و فروپاشی دیوار برلین. هدف مجموعه این است که یک بازه تاریخی و یک رویداد را به صورت خطی و بدون ارائه تحلیل، صرفاً روایت کند: از نقطه شروع تا نقطه پایان.
مجموعه «انقلاب یک ساعته» چه نسبتی با پروژه بزرگتر «تاریخ یک ساعته» دارد و چگونه از دل آن شکل گرفته است؟
»انقلاب یک ساعته» قرار است به چند انقلاب بسیار مهم بپردازد. کتاب اول، «انقلاب و استقلال» نام دارد که به انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه میپردازد. انقلاب آمریکا از این جهت تأثیرگذار بود که به انقلاب فرانسه جهت داد. کتاب دوم، «انقلاب و جنگهای جهانی» است که انقلاب روسیه و انقلاب شکستخورده آلمان را بررسی میکند. کتاب سوم هم «انقلاب و دنیای لاتین» است که دو انقلاب در آمریکای جنوبی، انقلاب مکزیک و انقلاب کوبا، را مورد بررسی قرار میدهد. این کلیت مجموعه «انقلاب یک ساعته» است.
عنوان «انقلاب یک ساعته» در نگاه اول کمی کنایهآمیز به نظر میرسد، چون انقلابها معمولاً فرآیندهایی طولانی و پیچیدهاند. این نامگذاری بر چه ایدهای استوار است و قرار است چه نوع مخاطبی را جذب کند؟
هدف ما این بود که مطالعهای کوتاهمدت از یک رویداد بزرگ داشته باشیم. این کتابها به معنی ورود به جزئیات زیاد و عجیب نیستند، بلکه دریچهای به دنیای بزرگترند برای کسانی که میخواهند ایده کلی از آن رویداد داشته باشند. اگر مخاطب علاقهمند شد، میتواند سراغ منابع دیگر برود. از طرف دیگر، نشر سفیر مجموعه دیگری به نام «خطوط خاموش تاریخ» دارد که با این مجموعه همپوشانی دارد. رویکرد ما این بود که در یک نشست یکی، دو ساعته، اطلاعات کلی از یک واقعه به دست بیاوریم تا ببینیم اساساً با چه چیزی روبهرو هستیم. به همین دلیل اسم مجموعه «انقلاب یک ساعته» شد، نه اینکه خود انقلابها یک ساعته باشند.
هنگام طراحی این مجموعه چرا سراغ این شش انقلاب رفتید؟ چه ویژگیهایی باعث شد آنها را به عنوان نقاط عطف تاریخ مدرن انتخاب کنید؟
این شش انقلاب از آن جهت انتخاب شدند که اصلیترین انقلابهای تاریخ هستند، بسیار دربارهشان صحبت شده و مسیر امروز ما را جهت دادهاند.
این کتابها بر چه منابع و پژوهشهایی استوارند؟ در فرآیند تدوین و ترجمه، اعتبار و دقت روایتهای تاریخی چگونه سنجیده شده است؟
گروه مؤلفان «تاریخ یک ساعته» از علاقهمندان و مورخان تشکیل شده است. آنها با استفاده از منابع مختلف، مطالب لازم را اضافه و مطالب زاید را حذف میکنند. منابع بسیار زیاد است، اما آنها کار را برای ما ساده کردهاند تا روی خط اصلی تعریفشده پیش برویم و نگاهی به موضوع داشته باشیم. هدف این بود که نقاط عطف را به صورت خطی بررسی کنیم و هیچ تحلیل یا برداشت شخصی ارائه ندهیم. مخاطب بدون سوگیری بداند که انقلاب آلمان از کجا شروع شد، نقاط عطفش کجا بود، کجا به مشکل خورد و چرا شکست خورد. مهمترین چیز برای ما نداشتن سوگیری بود، چون انقلابها محل تلاقی اندیشههای مختلفاند و سوگیری میتواند غرضورزانه باشد. ما فقط راوی هستیم، نه خوشبین و نه بدبین.
اگر بخواهیم از میان انقلابهای این مجموعه با انقلاب آمریکا آغاز کنیم، مهمترین ویژگی یا نقطه تمایز آن نسبت به بسیاری از انقلابهای دیگر چیست؟
انقلاب آمریکا درباره مستعمرهنشینانی است که از یک نقطه به بعد خسته میشوند، متحد میشوند و تصمیم میگیرند کار خودشان را بکنند و بریتانیا را بیرون کنند. افرادی از بریتانیا و اروپا آمده بودند و بر اساس اصول دقیقی پیش رفتند. این انقلاب چندان خشونتآمیز نبود و در نهایت به دموکراسی ختم شد؛ همان شکلی که آمریکا امروز، در سال ۲۰۲۶، دارد. به همین دلیل انقلاب بسیار موفقی به شمار میرود. این انقلاب برای انقلابیون فرانسه درس شد و آنها از آن روش الگو گرفتند، اما انقلاب فرانسه فوقالعاده خشونتآمیز و بیرحمانه بود. در هر دو، نقطه مشترک این بود که مردم احساس کردند از وضعیت موجود خسته شدهاند.
در توضیح انقلاب آمریکا به «خستگی از وضع موجود» اشاره کردید. این عامل تا چه اندازه در شکلگیری انقلابهای مختلف نقش داشته و آیا میتوان آن را وجه مشترک بسیاری از انقلابها دانست؟
به نظر من این یکی از کلیدیترین لحظات هر انقلابی است. در آمریکا و فرانسه میبینیم، در روسیه و آلمان هم دیده میشود. آلمان بعد از جنگ جهانی اول جامعهای شکستخورده و فوقالعاده خسته بود که به سمت جمهوری وایمار حرکت کرد، اما اختلافات داخلی باعث شد هیولایی مثل هیتلر از دل آن بیرون بیاید. انقلابهای ۱۹۸۹ هم همه به خاطر خستگی مردم از وضع تحمیلی بود. اما جزئیات متفاوت است. مثلاً در کوبا، خستگی مردم با رهبری کاریزماتیک چهگوارا و کاسترو همراه شد، اما دوباره به دیکتاتوری انجامید. پس خستگی یک فاکتور کلیدی است، اما سرنوشت انقلابها یکسان نیست.

انقلاب روسیه یکی از تأثیرگذارترین رویدادهای قرن بیستم است. اگر بخواهیم مهمترین عناصر شکلدهنده آن را توضیح دهیم، باید روی چه عواملی دست بگذاریم؟
انقلاب روسیه بیزاری از سلطنت تزارها دارد. در نقطهای، مردم با رهبری لنین گفتند دیگر این جامعه ناعادلانه را نمیخواهند و خواهان جامعهای آرمانی بر اساس کمونیسم هستند. ریسک بزرگی بود که بعدها، هشتاد، نود سال بعد، معلوم شد جواب نداده است. تزار در انقلاب اکتبر سرنگون شد، بعد انقلاب فوریه رخ داد و قدرت به دست لنین افتاد. تروتسکی و استالین هم کنارش بودند. آنها بر اساس خوانش لنین از مارکس، جامعهای بنا کردند که به تشکیل اتحاد جماهیر شوروی انجامید. انقلاب آلمان هم شباهتهایی دارد: سرخوردگی مردم پس از جنگ جهانی اول، فشار اقتصادی و بیکاری باعث شد ویلهلم دوم کنار برود و جمهوری وایمار تأسیس شود. اما اختلافات داخلی انقلابیون، خودشان را نابود کرد و آلمان دوباره به سراشیبی رفت تا اینکه هیتلر ظهور کرد.
وقتی تجربه آمریکا را در کنار انقلابهای فرانسه، روسیه یا آلمان قرار میدهیم، چرا برخی انقلابها به نظامهای بازتر و دموکراتیکتر میرسند و برخی دیگر به اقتدارگرایی ختم میشوند؟
متغیرها زیاد است. بسیاری از انقلابها در مسیر تغییر جهت میدهند، انقلابیون، انقلاب را به نفع خود مصادره میکنند، متحدان قدیمی را حذف میکنند و به سمت سیستم تمامیتخواه میروند. آمریکا به حرف قرن هفدهم خود وفادار ماند.
جلد سوم به انقلابهای مکزیک و کوبا میپردازد. این دو تجربه انقلابی چه شباهتها و چه تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند؟
در انقلاب مکزیک باز هم خستگی مردم از دیکتاتوری طولانی است. با رهبرانی مثل زاپاتا، حکومت براندازی میشود، اما گروههای مختلف قدرت را از دست هم میگیرند، همدیگر را حذف میکنند و این چرخه ادامه مییابد. ثبات حاصل نمیشود تا زمان طولانی بعد. انقلاب کوبا هم تحت تأثیر اندیشههای مارکسیستی علیه حکومت باتیستا شکل گرفت. کاسترو که وکیل بود، ابتدا راههای مسالمتآمیز را امتحان کرد، اما نتیجه نگرفت. دست به قیام مسلحانه زد، چهگوارا وارد شد و انقلاب شتاب گرفت، اما در نهایت به دیکتاتوری کاسترو برای سالهای طولانی انجامید؛ جامعهای بسته با ایدههایی که دیگر جواب نمیداد. مکزیک نسبت به کوبا موفقتر بود، اما هر دو کشور آمریکای جنوبی همواره تحتالشعاع آمریکای شمالی بودهاند.
در روایت انقلابهای آمریکای لاتین، نقش ایالات متحده تا چه اندازه تعیینکننده است؟ آیا میتوان تاریخ سیاسی این منطقه را بدون در نظر گرفتن نفوذ آمریکا فهمید؟
نکته دقیقاً همین است. یک چالش دائمی، یک نبرد برای کنترل، نه لزوماً جنگ نظامی رودررو. از بعد جنگ سرد، آمریکا تمام زور خود را میزند که پلیس جهان باقی بماند. کارهایی مثل تحریم کوبا یا بحران موشکی کوبا، در دهه شصت میلادی که شوروی موشک به کوبا فرستاد و آمریکا وحشت کرد، یا حتی دزدیدن رئیسجمهور یک کشور دیگر، همه از همین نبرد سلطه ناشی میشود.
شما تأکید دارید که این مجموعه بیشتر روایتگر است تا مفسر. اما آیا اساساً میتوان رویدادی به پیچیدگی انقلاب را بدون نوعی سوگیری روایت کرد؟
بستگی به راوی دارد. در این کتابها با یک فرد روایتگر مواجه نیستیم، بلکه با گروهی از آدمها که هدف خود را مشخص کردهاند: «تعریف کنند بدون اینکه عقیده چپی یا راستی را تحمیل کنند». بهخصوص درباره انقلاب روسیه که زیاد گفته میشود «تفکر درست بود، اما مدل عملیسازی اشتباه بود». نمیتوانم بگویم صددرصد بدون سوگیری است، چون در نهایت کار انسانهاست و هر کس دیدگاه خود را دارد، اما تا درصد خوبی موفق شده است نقطه شروع تا پایان یک واقعه را بدون سوگیری روایت کند و قضاوت را به عهده مخاطب بگذارد.
در جهان امروز، مطالعه تاریخ انقلابها چه ضرورتی دارد؟ مخاطب معاصر از این تجربههای تاریخی چه چیزی میتواند بیاموزد؟
نخست اینکه تاریخ خواندن، بهویژه تاریخ معاصر، به کار امروز ما میآید تا با چشم باز به رویدادها و حرف سیاستمداران نگاه کنیم. دوم اینکه خود انقلاب، به عنوان یک دگرگونی عظیم، موضوع بسیار جذابی است. دانستن اینکه چه میشود که مردم یک کشور متحد میشوند، کجای کار اشتباه پیش میرود، کجا درست و چه میتوانیم یاد بگیریم. برای ما ایرانیها، انقلاب پدیده غریبی نیست. ما دو انقلاب، مشروطه و اسلامی، را پشت سر گذاشتهایم و تا حدی با آن آشنا هستیم. مطالعه این انقلابها میتواند نگاه بهتری به تاریخ خودمان بدهد.

آیا ممکن است در آینده انقلاب مشروطه یا انقلاب ۱۳۵۷ نیز با همین رویکرد در این مجموعه بررسی شوند؟ برای رسیدن به چنین نقطهای چه پیششرطهایی لازم است؟
شاید الان نشود. بهویژه انقلاب ۵۷ فضایی دارد که باید سالها از آن بگذرد، منابع بیشتری در دسترس باشد و هیجانات و احساسات تجربهکنندگان فروکش کند تا مورخ بتواند درست کارش را بکند. انقلابهای ما هنوز به آن نقطه نرسیدهاند. اما انقلاب آمریکا جزو انقلابهای کلاسیک است و ما آن را نقطه شروع در نظر گرفتیم و از آنجا در تاریخ حرکت میکنیم تا به رویدادهای نزدیکتر به خودمان برسیم.
در کنار «تاریخ یک ساعته»، مجموعه «خطوط خاموش تاریخ» را هم منتشر میکنید. این مجموعه چه تفاوتی با پروژه «تاریخ یک ساعته» دارد و چه خلئی را پر میکند؟
»خطوط خاموش تاریخ» فعلاً دو کتاب منتشر کرده، «متولد آلمان شرقی» که سرگذشت هفت یا هشت نفر از شهروندان آلمان شرقی پیش و پس از فروپاشی دیوار برلین است. اینکه چه تجربهای در آلمان شرقی داشتند و بعد از ریختن دیوار، در آلمان غربی چه بر سرشان آمد. آیا آزادی به آن شیرینی که شب اول فکر میکردند، بود یا چالشهای خودش را داشت؟ «تصنیف عمو انور»، تجربه آدمهایی است که در زمان انور خوجه در آلبانی، در آن دیکتاتوری زندگی میکردند. نویسنده، مارگو ریمر، بانوی لهستانی، رفته با این آدمها صحبت کرده و آنها روایت کردهاند چطور در آن سیستم فوقالعاده سرکوبگر زندگی میکردند تا وقتی انور خوجه مرد و حزب کمونیست تضعیف شد و بعد چه بر سر آلبانی آمد. این مجموعه روی تاریخ معاصر تمرکز دارد و مفصلتر به موضوعاتی میپردازد که در «تاریخ یک ساعته» فقط اشارهای به آنها شده است.
یکی از کتابهای آینده شما تاریخ روسیه را از دل آشپزخانهها روایت میکند. این زاویه دید غیرمنتظره چه امکاناتی برای فهم تاریخ روسیه فراهم میآورد؟
این کتاب تاریخ روسیه را از دوران تزارها تا پوتین، اما از درون آشپزخانهها روایت میکند. با آشپزها و حتی نوه آشپز استالین مصاحبه کرده، از عادات غذایی آنها میگوید و از دل آشپزخانهها شروع میکند به روایت کردن تاریخ روسیه. حتی دستور پخت بعضی خوراکها، مثل غذایی که به زندانیان در سیبری میدادند، را هم نوشته است. رویکرد بسیار متفاوت و جالبی است. کتاب دیگر «انقلاب میخکها» است، انقلابی بدون خشونت در پرتغال در دهه هفتاد میلادی. این کتاب مفصل به آن رویداد پرداخته است. البته اسمش ممکن است کمی با مجموعه «انقلاب یک ساعته» همپوشانی داشته باشد، اما کتاب مفصلی است.

🗣 نظرات (0)