بسیاری از کتابخوانهای حرفهای دوست دارند نقطه آغاز مسیرشان را به یک شاهکار ادبی گره بزنند؛ به رمانی از داستایفسکی، هدایت یا مارکز. اما واقعیت معمولاً فروتنانهتر از این حرفهاست. بسیاری از ما خواندن را با کتابهایی آغاز کردهایم که منتقدان چندان جدیشان نمیگرفتند؛ با پاورقیهای مجلات قدیمی، رمانهای عاشقانه پرفروش یا داستانهایی که بیشتر برای سرگرم کردن نوشته شده بودند تا برای ورود به تاریخ ادبیات.
امروز، در سالروز تولد فهیمه رحیمی، شاید بد نباشد به جای مرور زندگی و آثار او، پرسش دیگری را مطرح کنیم. رحیمی یکی از پرخوانندهترین نویسندگان معاصر ایران بود؛ نویسندهای که کتابهایش بارها تجدید چاپ شد و برای نسل بزرگی از خوانندگان، بهویژه زنان و دختران دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، نامی آشنا بود. با این حال، او هرگز در شمار نویسندگان «بزرگ» ادبیات فارسی قرار نگرفت و آثارش کمتر موضوع بحثهای دانشگاهی و محافل ادبی شد.
این دو واقعیت در کنار هم، پرسشی مهم را پیش میکشند، ادبیات عامهپسند دقیقاً چه نقشی در فرهنگ کتابخوانی دارد؟ آیا نویسندگانی مانند فهیمه رحیمی صرفاً تولیدکنندگان سرگرمی بودند یا بخشی از مسیری را ساختند که هزاران نفر از طریق آن وارد جهان کتاب شدند؟ به بیان دیگر، اگر پاورقیهای دیروز و رمانهای عامهپسند امروز وجود نداشتند، آیا همه آن خوانندگان به سراغ کتابهای دیگری میرفتند یا اساساً کتابی نمیخواندند؟
پاسخ این پرسش فقط به فهیمه رحیمی مربوط نمیشود. برای یافتن آن باید به تاریخی طولانیتر نگاه کرد؛ از پاورقیهای پرطرفدار مجلات پیش از انقلاب تا رمانهای عامهپسند دهههای اخیر؛ آثاری که همواره از سوی منتقدان محل تردید بودهاند، اما هیچگاه از سوی خوانندگان نادیده گرفته نشدهاند.
از امیرارسلان تا پاورقیهای مجلات؛ خواندن پیش از ادبیات جدی
اگر بخواهیم نقش ادبیات عامهپسند را در گسترش کتابخوانی در ایران بررسی کنیم، باید خیلی پیشتر از فهیمه رحیمی و رمانهای پرفروش دهههای اخیر را ببینیم. علاقه به داستانهای پرکشش و ماجراجویانه در فرهنگ ایرانی سابقهای طولانی دارد. یکی از شناختهشدهترین نمونهها «امیرارسلان نامدار» است؛ روایتی که نه برای نخبگان ادبی، بلکه برای مخاطب عام روایت میشد و با ماجراهای پیدرپی و شخصیتهای پررنگ خود، شنونده و خواننده را با خود همراه میکرد.
شکل مدرن ادبیات عامهپسند را باید در مطبوعات سده گذشته جستوجو کرد. از دهه ۱۳۳۰ تا سالهای پیش از انقلاب، مجلاتی چون «تهران مصور»، «اطلاعات هفتگی» و «سپید و سیاه» به بخش جداییناپذیر زندگی فرهنگی طبقه متوسط شهری تبدیل شده بودند. بسیاری از خوانندگان این مجلات، بیش از آنکه برای گزارشهای سیاسی یا اجتماعی به سراغ آنها بروند، منتظر انتشار قسمت تازه یک پاورقی بودند.
پاورقیها بر پایه همان اصلی بنا شده بودند که امروز سریالهای تلویزیونی و مجموعههای نمایش خانگی بر آن استوارند، تعلیق. داستان در نقطهای حساس متوقف میشد و خواننده را وادار میکرد برای دانستن ادامه ماجرا، شماره بعدی مجله را بخرد. به همین دلیل نویسندگانی مانند ر. اعتمادی، حسینقلی مستعان و ذبیحالله منصوری به چهرههایی شناختهشده و پرمخاطب تبدیل شدند؛ نویسندگانی که شاید در محافل دانشگاهی چندان جدی گرفته نمیشدند، اما هزاران خواننده وفادار داشتند.
در تاریخ رسمی ادبیات فارسی، معمولاً نام نویسندگانی چون صادق هدایت، بزرگ علوی یا جلال آلاحمد برجستهتر دیده میشود؛ اما از منظر تاریخ مطالعه، ماجرا کمی متفاوت است. بخش بزرگی از ایرانیان نخستین تجربه خواندن مستمر و پیگیرانه را با پاورقیهای مطبوعاتی به دست آوردند. آنها هر هفته داستانی را دنبال میکردند، شخصیتها را به خاطر میسپردند و برای ادامه روایت انتظار میکشیدند. این تجربه، هرچند در چارچوب ادبیات عامهپسند شکل میگرفت، در عمل نوعی عادت به مطالعه ایجاد میکرد.
از همین رو، ادبیات عامهپسند را نمیتوان صرفاً بهعنوان شاخهای کماهمیت از ادبیات کنار گذاشت. این جریان، دستکم برای چند نسل از ایرانیان، یکی از نخستین دروازههای ورود به جهان خواندن بود. درک این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا وقتی چند دهه بعد نویسندگانی مانند فهیمه رحیمی به پدیدهای فراگیر در بازار کتاب تبدیل شدند، در واقع بر بستری قدم گذاشتند که پیش از آن توسط پاورقینویسان و مجلات عامهپسند ساخته شده بود. فهیمه رحیمی از دل خلأ پدید نیامد؛ او ادامه سنتی بود که سالها پیش از او توانسته بود هزارن ایرانی را به دنبال کردن داستان عادت دهد.
فهیمه رحیمی؛ ادامه یک سنت قدیمی در قالبی جدید
وقتی فهیمه رحیمی در دهه ۱۳۷۰ به یکی از پرفروشترین نویسندگان ایران تبدیل شد، بسیاری او را پدیدهای تازه میدانستند؛ نویسندهای که با رمانهای عاشقانه خود توانسته بود بازار گستردهای از خوانندگان، بهویژه زنان و دختران جوان، را به دست آورد. اما اگر تاریخ ادبیات عامهپسند ایران را در نظر بگیریم، رحیمی بیش از آنکه یک استثنا باشد، ادامهدهنده سنتی قدیمی بود؛ سنتی که از روایتهای عامیانه و پاورقیهای مطبوعاتی آغاز شده و اکنون در قالب کتاب به حیات خود ادامه میداد.
تفاوت اصلی در رسانه بود، نه در منطق روایت. همانطور که پاورقیهای دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ با تعلیق، احساسات پررنگ و شخصیتهای قابل همذاتپنداری خواننده را هفتهبههفته با خود همراه میکردند، رمانهای فهیمه رحیمی نیز بر همین عناصر تکیه داشتند. داستانهای او معمولاً حول محور عشق، خانواده، سوءتفاهمها، جداییها و امید به رستگاری شکل میگرفتند؛ موضوعاتی که برای طیف گستردهای از خوانندگان آشنا و ملموس بودند.
موفقیت او نیز اتفاقی نبود. در دهه ۱۳۷۰، بازار کتاب ایران در حال گسترش بود و نسل جدیدی از خوانندگان، بهویژه زنان، بیش از گذشته به کتاب دسترسی پیدا کرده بودند. در چنین فضایی، رمانهایی چون «پنجره»، «بازگشت به خوشبختی»، «بوتهزار» و «سقوط فرشته» بارها تجدید چاپ شدند و نام فهیمه رحیمی را به یکی از شناختهشدهترین نامهای بازار نشر تبدیل کردند. برای بسیاری از خوانندگان آن دوره، این کتابها در کنار ایجاد سرگرمی، بخشی از تجربه روزمره زندگی بودند.
نکته مهم آن است که محبوبیت رحیمی را نمیتوان صرفاً با معیارهای ادبی توضیح داد. منتقدان بارها به سادگی زبان، کلیشههای روایی یا پیشبینیپذیر بودن برخی داستانهای او اشاره کردهاند. اما همین ویژگیها از نگاه مخاطبانش نقطه قوت محسوب میشد. خوانندگان آثار رحیمی معمولاً به دنبال تجربهای پیچیده و فرمالیستی نبودند؛ آنها میخواستند داستانی روان و پرکشش بخوانند که بتواند برای چند ساعت آنها را از دغدغههای روزمره جدا کند.
از این منظر، فهیمه رحیمی نقشی شبیه به پاورقینویسان نسلهای پیش از خود ایفا کرد. همانطور که خوانندگان «اطلاعات هفتگی» و «تهران مصور» هر هفته در انتظار ادامه داستان بودند، بسیاری از مخاطبان دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ نیز با اشتیاق رمان تازه رحیمی را جستوجو میکردند. تفاوت فقط در این بود که اینبار داستان در صفحات یک مجله هفتگی چاپ نشده بود، بلکه در قالب کتابی چندصدصفحهای منتشر میشد.
فهیمه رحیمی فقط در شمارگان فروش یا تعداد تجدید چاپ آثارش خلاصه نمیشود. پرسش مهمتر این است که این حجم از استقبال چه معنایی برای فرهنگ مطالعه در ایران داشت؟ آیا خوانندگان او پس از پایان این رمانها به سراغ آثار دیگری میرفتند؟ آیا این کتابها پلی به سوی مطالعه بیشتر بودند یا مقصد نهایی بسیاری از خوانندگان؟ پاسخ به این پرسشها ساده نیست، اما برای فهم جایگاه واقعی ادبیات عامهپسند در ایران، ناگزیر باید به آنها پرداخت. همینجا است که بحث از زندگی و آثار فهیمه رحیمی فراتر میرود و به مسئلهای بزرگتر، یعنی نسبت ادبیات عامهپسند و کتابخوانی، گره میخورد.
آیا ادبیات عامهپسند مردم را کتابخوان میکند؟
در نگاه اول، پاسخ این پرسش بدیهی به نظر میرسد. مگر میشود تعداد پرشماری رمان بخوانند و این اتفاق هیچ تأثیری بر فرهنگ مطالعه نداشته باشد؟ اما ماجرا به این سادگی نیست. سالهاست که درباره ادبیات عامهپسند دو دیدگاه متفاوت وجود دارد؛ دیدگاههایی که گاهی در نقطه مقابل یکدیگر قرار میگیرند.
حامیان ادبیات عامهپسند معتقدند این آثار یکی از مهمترین دروازههای ورود به جهان کتاب هستند. از نگاه آنها، هر خوانندهای باید از جایی شروع کند و این نقطه آغاز الزاماً یک شاهکار ادبی نیست. همانطور که همه علاقهمندان سینما تماشای فیلم را با برگمان و تارکوفسکی آغاز نمیکنند، همه کتابخوانها نیز مسیر خود را با داستایفسکی یا هدایت شروع نمیکنند. بسیاری از افراد ابتدا جذب داستانهایی میشوند که زبان سادهتر، روایت پرکششتر و شخصیتهای آشناتری دارند. در این نگاه، رمانهای عامهپسند نه رقیب کتابخوانی، بلکه مقدمه آن هستند.
این استدلال تنها به ایران محدود نمیشود. در بسیاری از کشورها، بخش بزرگی از بازار کتاب در اختیار رمانهای عاشقانه، جنایی، پلیسی و ماجراجویانه است. ناشران و کتابداران نیز معمولاً این آثار را بخشی از زنجیره مطالعه میدانند؛ آثاری که میتوانند مخاطب را به خرید کتاب، عادت به خواندن و پیگیری داستانهای بلند ترغیب کنند.
اما منتقدان نظر دیگری دارند. آنها میپرسند آیا هر نوع خواندنی را میتوان به یک اندازه ارزشمند دانست؟ از نگاه این گروه، ادبیات عامهپسند اگرچه ممکن است مخاطبان زیادی داشته باشد، اما الزاماً آنها را به سوی مطالعه عمیقتر هدایت نمیکند. به باور آنان، خوانندهای که سالها فقط در دایره محدودی از رمانهای مشابه باقی بماند، ممکن است هرگز انگیزهای برای تجربه گونههای دیگر ادبی پیدا نکند.
در این میان، شاید واقعیت جایی میان این دو دیدگاه قرار داشته باشد. تاریخ کتابخوانی نشان میدهد بسیاری از افراد نخستین تجربه مطالعه جدی خود را با آثار عامهپسند آغاز کردهاند. در عین حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که همه این خوانندگان بعدها به سراغ ادبیات کلاسیک یا آثار پیچیدهتر بروند. ادبیات عامهپسند برای بعضیها یک نقطه آغاز است و برای بعضی دیگر، همان مقصد نهایی.
بحث درباره ارزش یا بیارزشی ادبیات عامهپسند هنوز ادامه دارد. مسئله اصلی نه تعداد نسخههای فروختهشده است و نه قضاوتهای ادبی. پرسش مهمتر این است که این آثار چه تأثیری بر عادت مطالعه در یک جامعه میگذارند؛ پرسشی که پاسخ آن هنوز به اندازه کافی روشن نیست.
پرسشی که هنوز پاسخ روشنی ندارد
شاید عجیب به نظر برسد، اما با وجود دههها بحث درباره ادبیات عامهپسند در ایران، هنوز پاسخ روشنی برای مهمترین پرسش این حوزه وجود ندارد: این آثار در نهایت چه تأثیری بر فرهنگ مطالعه گذاشتهاند؟
درباره رمانهای عامهپسند بسیار نوشته شده است. منتقدان ادبی از ضعفهای زبانی و ساختاری آنها گفتهاند، پژوهشگران به بررسی تصویر عشق، خانواده، زنان یا طبقات اجتماعی در این آثار پرداختهاند و نویسندگان و ناشران نیز بارها از گستردگی مخاطبانشان سخن گفتهاند. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، نقش این آثار در شکلگیری عادت مطالعه است.
برای مثال، تقریباً همه میدانند که نویسندگانی مانند ر. اعتمادی در دهههای پیش از انقلاب و فهیمه رحیمی در دهههای پس از آن، صدها هزار خواننده داشتهاند. اما کمتر میدانیم این خوانندگان چه مسیری را طی کردهاند. آیا آنها پس از خواندن این آثار به سراغ کتابهای دیگر رفتند؟ آیا مطالعه برایشان به یک عادت پایدار تبدیل شد؟ یا ارتباطشان با کتاب به همان چند نویسنده و چند ژانر محدود ماند؟
پاسخ به این پرسشها نیازمند پژوهشهای جامعهشناختی گسترده است؛ پژوهشهایی که بر رفتار خوانندگان تمرکز کنند. با این حال، چنین مطالعاتی در ایران بسیار اندک است. در نتیجه، بخش مهمی از بحثهای مربوط به ادبیات عامهپسند همچنان بر پایه برداشتهای شخصی، تجربههای فردی و داوریهای ارزشی پیش میرود.
در نهایت، فهیمه رحیمی تنها یکی از چهرههای این ماجراست. اهمیت او را نمیتوان صرفاً با تعداد کتابها یا شمار تجدید چاپ آثارش توضیح داد. آنچه حضور او را قابل تأمل میکند، پرسشی است که پیش روی ما میگذارد، تأثیر یک نویسنده را چگونه باید سنجید؟ با معیارهای ادبی، با میزان فروش، یا با شمار کسانی که از طریق آثار او برای نخستین بار لذت خواندن را تجربه کردهاند؟
شاید هنوز پاسخ قطعیای برای این پرسش وجود نداشته باشد. اما همین که پس از سالها، نام نویسندگانی چون فهیمه رحیمی ما را به تأمل درباره نسبت ادبیات و کتابخوانی وامیدارد، نشان میدهد که ماجرا فراتر از موفقیت یا شکست چند رمان پرفروش است. این بحث در نهایت به خود ما بازمیگردد؛ به اینکه چگونه میخوانیم، چرا میخوانیم و چه چیزی ما را به جهان کتاب وارد میکند.
شاید در نهایت مهمترین خطای ما این باشد که ادبیات را تنها با معیارهای ادبی بسنجیم. تاریخ مطالعه نشان میدهد بسیاری از خوانندگان مسیر کتابخوانی خود را با آثار سادهتر و عامهپسندتر آغاز میکنند و بعدها به سراغ قلههای ادبیات میروند. پاورقیهای دیروز و رمانهای عامهپسند امروز، هرچند همواره محل مناقشه بودهاند، برای بخشی از جامعه نخستین مواجهه با لذت خواندن را رقم زدهاند. فهیمه رحیمی نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند. جایگاه او به پرفروش بودن آثارش محدود نمیشود و باید او را یکی از چهرههای تأثیرگذار در تاریخ اجتماعی کتابخوانی ایران دانست. شاید نتوان با قطعیت گفت که ادبیات عامهپسند ایرانیان را کتابخوانتر کرده است، اما دشوار است انکار کنیم که برای بسیاری از ایرانیان، دروازه ورود به جهان کتاب از همین مسیر گشوده شده است.

🗣 نظرات (0)