فیلم «اودیسه» ساخته‌ی کریستوفر نولان، بار دیگر یکی از قدیمی‌ترین داستان‌های ادبیات جهان را به مرکز توجه آورده است، داستان اودیسئوس، پادشاه ایتاکا، که پس از جنگ تروا برای بازگشت به خانه سفری طولانی و پرخطر را آغاز می‌کند. اما پیش از آن‌که این حماسه را فقط مجموعه‌ای از هیولاها، خدایان، جزیره‌ها و ماجراهای شگفت بدانیم، بهتر است بدانیم چگونه باید آن را خواند. «اودیسه» یک رمان ماجراجویانه نیست، شعری حماسی درباره‌ی سفر، هویت، وسوسه، فقدان و مهم‌تر از همه، بازگشت است.

اودیسه را از کجا شروع کنیم؟

شاید عجیب باشد که برای خواندن کتابی که یکی از مشهورترین سفرهای ادبی جهان را روایت می‌کند، نخستین توصیه این باشد که انتظار یک داستان سفر معمولی را نداشته باشیم.

«اودیسه» به هومر نسبت داده می‌شود و احتمالاً در سده‌ی هشتم پیش از میلاد در سنت شفاهی یونانی شکل گرفته است. اثری که امروز در اختیار داریم، در ۲۴ سرود تنظیم شده و برخلاف بسیاری از روایت‌های مدرن، داستان را از نقطه‌ی آغاز ماجرا تعریف نمی‌کند.

جنگ تروا تمام شده است. سال‌ها از آن گذشته و اودیسئوس هنوز به خانه نرسیده است.

داستان در ایتاکا و در خانه‌ای آغاز می‌شود که جای خالی صاحبش در آن به مسئله‌ای جدی تبدیل شده است. خواستگاران پنلوپه، همسر اودیسئوس، در خانه‌ی او جمع شده‌اند و ثروتش را مصرف می‌کنند. تلماخوس، پسر اودیسئوس، نیز در آستانه‌ی بلوغ قرار دارد و هنوز نمی‌داند با غیبت پدرش چه کند.

بعد، کم‌کم گذشته‌ی اودیسئوس برای ما آشکار می‌شود. به همین دلیل، «اودیسه» را باید تا حدی شبیه پازلی روایی خواند، بخشی از سفر را می‌بینیم، بخشی را بعداً از زبان خود اودیسئوس می‌شنویم و در نهایت به نقطه‌ای می‌رسیم که سفر بیرونی او با بازگشت به خانه به پایان می‌رسد.

اول بدانیم چه می‌خوانیم

«اودیسه» رمان نیست. این نکته ساده به نظر می‌رسد، اما برای خواندن اثر اهمیت زیادی دارد. با یک حماسه‌ی منظوم روبه‌رو هستیم، اثری که در سنت شفاهی شکل گرفته و موسیقی، تکرار، فرمول‌های روایی و ساختار شاعرانه در آن نقش مهمی دارند. اما ممکن است خواننده‌ی امروز با توصیف‌هایی طولانی، تکرار بعضی عبارت‌ها، معرفی‌های رسمی شخصیت‌ها یا بازگشت‌های مکرر به اطلاعاتی که پیش‌تر گفته شده‌اند مواجه شود. این ویژگی‌ها را نباید لزوماً ضعف داستان دانست.

راوی حماسی در جهانی شکل گرفته که داستان پیش از آن‌که روی صفحه خوانده شود، شنیده می‌شده است. شنونده باید بتواند شخصیت‌ها را به یاد بیاورد، جایگاه آن‌ها را تشخیص دهد و در جریان روایت باقی بماند. پس اگر در صفحات ابتدایی احساس کردید «اودیسه» با سرعت رمان‌های امروزی پیش نمی‌رود، عجله نکنید. شما وارد ادبیاتی شده‌اید که برای شکل دیگری از تجربه‌ی داستانی ساخته شده است.

نقشه‌ی سفر اودیسئوس را کنار کتاب بگذارید

اگر بخواهیم «اودیسه» را فقط به عنوان داستانی درباره‌ی «رسیدن از نقطه‌ی A به نقطه‌یB» بخوانیم، بخش بزرگی از جذابیت آن را از دست می‌دهیم. اما داشتن یک نقشه به فهم ساختار سفر کمک می‌کند. اودیسئوس پس از جنگ تروا در مسیر بازگشت با سرزمین‌ها و موجودات مختلفی روبه‌رو می‌شود، از سرزمین سیکون‌ها و لوتوس‌خورها گرفته تا سیکلوپ‌ها، آئولوس، سیرسه، جهان مردگان، سیرنه‌ها، اسکولا و کاریبدیس و سرانجام جزیره‌ی کالیپسو.

هر توقف یک ماجرای مستقل به نظر می‌رسد، اما همه‌ی آن‌ها به یک پرسش بزرگ‌تر متصل‌اند که چه چیزی مانع بازگشت انسان به خانه می‌شود؟

گاهی مانع، یک هیولاست.

گاهی یک خدا.

گاهی دریا.

گاهی وسوسه.

و گاهی خود اودیسئوس.

اودیسئوس؛ قهرمانی که فقط قوی نیست

یکی از اشتباه‌های رایج در مواجهه با حماسه‌ها این است که قهرمان را با معیار قهرمانان امروزی بسنجیم. اودیسئوس بیش از آن‌که فقط قوی باشد، باهوش و چاره‌گر است. او می‌تواند دروغ بگوید، هویت خود را تغییر دهد، دیگران را فریب دهد و از موقعیت‌های ناممکن راهی برای نجات پیدا کند. حتی یکی از واژه‌های مشهور برای توصیف او در آغاز «اودیسه»، polytropos، معانی متعددی دارد و در ترجمه‌ها به شکل‌هایی مانند «بسیارچاره»، «چندچهره» یا «پرافت‌وخم» برگردانده شده است.

این ابهام اتفاقی نیست. اودیسئوس شخصیتی تک‌بعدی نیست. او هم قهرمان است و هم گاهی عامل گرفتاری خودش. نمونه‌ی مشهورش زمانی است که پس از فرار از غار سیکلوپ، به جای آن‌که بی‌سروصدا دور شود، هویت واقعی خود را آشکار می‌کند. این غرور، خشم پوزئیدون را برمی‌انگیزد و مسیر بازگشتش را دشوارتر می‌کند.

پس هنگام خواندن «اودیسه»، فقط نپرسید، «اودیسئوس چگونه از این خطر نجات پیدا می‌کند؟»

یک سؤال مهم‌تر بپرسید، «آیا خود اودیسئوس هم بخشی از مشکل است؟»

پنلوپه فقط زنی نیست که منتظر بماند

یکی از مهم‌ترین دلایل اینکه «اودیسه» را نباید صرفاً داستان اودیسئوس دانست، شخصیت پنلوپه است. او در ظاهر در خانه مانده و منتظر بازگشت همسرش است، اما در واقع یکی از مهم‌ترین بازی‌های هوش و سیاست اثر را اداره می‌کند. داستان بافندگی و شکافتن دوباره‌ی پارچه، نمونه‌ی معروفی از توانایی او برای به تأخیر انداختن خواستگاران است.

پنلوپه در برابر فشار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، زمان می‌خرد. در کنار او، تلماخوس نیز داستان دیگری را طی می‌کند، پسر جوانی که در غیاب پدر باید جایگاه خود را پیدا کند. به این ترتیب، «اودیسه» هم‌زمان سه داستان دارد، سفر اودیسئوس برای بازگشت، انتظار پنلوپه و بلوغ تلماخوس. این سه مسیر سرانجام در ایتاکا به هم می‌رسند.

اودیسه در اصل درباره‌ی «خانه» است

مهم‌ترین کلمه برای خواندن «اودیسه» واژه‌ی «سفر» نیست، «بازگشت» است. در فرهنگ یونانی، مفهوم nostos به بازگشت به خانه اشاره دارد و «اودیسه» را می‌توان یکی از مهم‌ترین روایت‌های ادبی درباره‌ی همین مفهوم دانست. اودیسئوس فقط می‌خواهد از یک جزیره به جزیره‌ی دیگر برود. او می‌خواهد به ایتاکا برگردد. اما مسئله اینجاست که بازگشت بعد از بیست سال، بازگشت به همان زندگی قبلی نیست. اودیسئوس تغییر کرده است.

پنلوپه تغییر کرده است. تلماخوس دیگر کودکی نیست. حتی خود خانه نیز در غیاب او تغییر کرده است. پس سؤال مهم «اودیسه» این نیست که آیا قهرمان به خانه می‌رسد؟ تقریباً از همان ابتدا می‌دانیم که پاسخ مثبت است. سؤال جالب‌تر این است که قتی به خانه می‌رسد، آیا هنوز همان کسی است که خانه را ترک کرده بود؟

خدایان را چگونه بخوانیم؟

برای خواننده‌ی امروزی، حضور دائمی خدایان ممکن است شبیه یک عنصر فانتزی به نظر برسد. آتنا از اودیسئوس حمایت می‌کند، پوزئیدون با او دشمنی دارد و زئوس و دیگر خدایان درباره‌ی سرنوشت انسان‌ها دخالت می‌کنند. اما بهتر است خدایان «اودیسه» را فقط موجوداتی فراطبیعی ندانیم. آن‌ها بخشی از جهان‌بینی اثر هستند. در جهانی که هومر روایت می‌کند، سرنوشت انسان، اراده‌ی خدایان، اخلاق، غرور، مهمان‌نوازی و نظم اجتماعی به یکدیگر مرتبط‌اند. بنابراین اگر قرار است «اودیسه» را امروز بخوانیم، لازم نیست باورهای جهان اثر را بپذیریم، کافی است بفهمیم شخصیت‌ها در چه جهانی زندگی می‌کنند.

هیولاها چه چیزی را به داستان اضافه می‌کنند؟

سیکلوپ، سیرنه‌ها، اسکولا و کاریبدیس و دیگر موجودات شگفت‌انگیز، یکی از جذاب‌ترین بخش‌های «اودیسه» هستند اما بهتر است آن‌ها را فقط به عنوان موجودات فانتزی نخوانیم. هرکدام بخشی از ساختار آزمون قهرمان‌اند. سیکلوپ، جهانی بدون قانون و نظم اجتماعی را پیش روی اودیسئوس می‌گذارد. سیرنه‌ها با آوازشان میل و کنجکاوی را به آزمون می‌گذارند.

 اسکولا و کاریبدیس او را با موقعیتی روبه‌رو می‌کنند که انتخاب خوب و بد ندارد؛ فقط باید میان خطرها انتخاب کند. سیرسه و کالیپسو نیز شکل دیگری از وسوسه‌اند: امکان ماندن. اودیسئوس در جهانی پر از چیزهایی قرار دارد که می‌توانند سفرش را متوقف کنند. و شاید همین مهم باشد، قهرمان فقط با چیزی که می‌خواهد شکستش دهد مبارزه نمی‌کند، گاهی باید در برابر چیزی مقاومت کند که می‌خواهد او را از ادامه‌ی راه منصرف کند.

چرا روایت «اودیسه» خطی نیست؟

یکی از ویژگی‌های جذاب اثر این است که هومر از همان ابتدا همه‌ی کارت‌ها را روی میز نمی‌گذارد. بخش‌هایی از سفر اودیسئوس بعداً و در قالب روایت خودش بازگو می‌شود. این انتخاب باعث می‌شود خواننده فقط منتظر «اتفاق بعدی» نباشد، بلکه مدام اطلاعات تازه را کنار اطلاعات قبلی بگذارد. اودیسئوس در جایی از داستان، داستان خودش را تعریف می‌کند. بنابراین با دو سطح روایت مواجهیم، اودیسه‌ای که هومر برای ما تعریف می‌کند و اودیسه‌ای که اودیسئوس درباره‌ی خودش تعریف می‌کند. این تفاوت مهم است، چون اودیسئوس در روایت خودش در عین قهرمان بودن راوی هم هست و راوی همیشه لزوماً بی‌طرف نیست.

اگر نولان را می‌شناسید، به ساختار روایت توجه کنید

یکی از جذاب‌ترین دلایل برای خواندن متن پیش از تماشای فیلم نولان همین است. کریستوفر نولان بارها علاقه‌ی خود را به روایت‌های غیرخطی، حافظه، هویت، زمان و ساختارهای چندلایه نشان داده است. اما «اودیسه» هومر نیز داستانی کاملاً خطی نیست. گذشته در دل زمان حال ظاهر می‌شود، شخصیت‌ها درباره‌ی اتفاقاتی که پیش‌تر رخ داده‌اند روایت می‌کنند و اطلاعات به تدریج در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد. بنابراین هنگام خواندن اثر می‌توان یک سؤال سینمایی هم داشت، اگر قرار بود این حماسه را امروز برای سینما بازسازی کنیم، کدام بخش‌های آن باید دیده شوند و کدام بخش‌ها باید از زبان شخصیت‌ها روایت شوند؟ این پرسش کمک می‌کند تفاوت میان اقتباس و بازگویی را نیز بهتر بفهمیم. فیلم قرار نیست کتاب را عیناً روی پرده ببرد. فیلم، خوانش تازه‌ای از کتاب است.

چرا «اودیسه» بعد از سه هزار سال هنوز تمام نشده است؟ پاسخ را می‌توان در خود ساختار داستان پیدا کرد.

«اودیسه» فقط درباره‌ی یونان باستان نیست.

درباره‌ی جنگ است، اما داستان جنگ نیست.

درباره‌ی سفر است، اما داستان سفر نیست.

درباره‌ی هیولاهاست، اما داستان هیولاها نیست.

در مرکز آن، پرسشی بسیار انسانی قرار دارد که بعد از سال‌ها دوری، چگونه دوباره به خانه برگردیم؟

به همین دلیل است که «اودیسه» بارها بازنویسی و بازآفرینی شده است، از ادبیات کلاسیک و قرون وسطی تا جیمز جویس و سینما. یکی از مشهورترین بازآفرینی‌های مدرن آن، Ulysses جیمز جویس است که یک روز از زندگی لئوپولد بلوم را در دوبلین به ساختار سفر اودیسئوس پیوند می‌دهد. این همان چیزی است که یک اثر کلاسیک را از یک اثر صرفاً قدیمی جدا می‌کند، قدیمی بودن به معنای تمام‌شدن نیست.

کدام ترجمه برای شما مناسب‌تر است؟

یکی از مهم‌ترین انتخاب‌ها برای ورود به جهان هومر، انتخاب ترجمه است. «اودیسه» یک منظومه‌ی حماسی است که در زبان اصلی، موسیقی، ریتم و ساختار شعری آن اهمیت زیادی دارد. به همین دلیل، هر مترجم ناچار است میان وفاداری به متن اصلی، روانی زبان فارسی و انتقال حال‌وهوای حماسی اثر تعادل برقرار کند.

در بازار کتاب ایران، چند ترجمه‌ی شناخته‌شده از «اودیسه» منتشر شده‌اند که هرکدام مسیر متفاوتی برای نزدیک‌شدن به این اثر پیش روی خواننده می‌گذارند.

ترجمه‌ی سعید نفیسی؛ مواجهه‌ای کلاسیک با هومر

ترجمه‌ی سعید نفیسی از «اودیسه» از نخستین تلاش‌های فارسی برای معرفی این اثر کلاسیک به خوانندگان ایرانی است. نفیسی که نقش مهمی در آشنایی فارسی‌زبانان با ادبیات جهان داشت، در این ترجمه نیز با زبان و نثر ویژه‌ی خود به سراغ یکی از مهم‌ترین آثار ادبیات یونان باستان رفته است.

زبان این ترجمه حال‌وهوای نثر فارسی کلاسیک را دارد و برای خوانندگانی که به تاریخ ترجمه و شیوه‌ی مواجهه‌ی نسل‌های گذشته با آثار بزرگ جهان علاقه‌مندند، اهمیت ویژه‌ای دارد. البته خواننده‌ی امروز که برای نخستین‌بار می‌خواهد وارد جهان اودیسئوس شود، ممکن است در برخی بخش‌ها با زبانی رسمی‌تر و فاصله‌دارتر از نثر معاصر روبه‌رو شود.

ترجمه‌ی میر جلال‌الدین کزازی؛ بازآفرینی زبان حماسه

ترجمه‌ی میر جلال‌الدین کزازی از «ادیسه» یکی از شناخته‌شده‌ترین ترجمه‌های معاصر این اثر است. کزازی در این ترجمه تلاش کرده است علاوه بر انتقال داستان، حال‌وهوای یک متن حماسی را نیز در زبان فارسی بازآفرینی کند.

ویژگی اصلی این ترجمه، توجه به ظرفیت‌های ادبی زبان فارسی، واژگان فاخر و ایجاد فضایی نزدیک‌تر به سنت حماسه‌خوانی است. خواننده‌ای که می‌خواهد «اودیسه» را نه فقط به‌عنوان یک داستان، بلکه به‌عنوان یک اثر ادبی بزرگ تجربه کند، می‌تواند با این ترجمه ارتباط بیشتری برقرار کند.

در مقابل، همین ویژگی ممکن است برای کسانی که به دنبال روایتی سریع‌تر و ساده‌تر از ماجراهای اودیسئوس هستند، نیازمند کمی تأمل و حوصله‌ی بیشتر باشد.

ترجمه‌ی حسین ابراهیمی؛ راهی ساده‌تر برای ورود به جهان هومر

ترجمه‌ی حسین ابراهیمی از «اودیسه» رویکرد متفاوتی دارد. این ترجمه با زبانی روان‌تر، بیشتر بر آشناکردن خواننده با داستان و جهان اسطوره‌ای هومر تمرکز دارد و می‌تواند برای کسانی که نخستین تجربه‌ی مواجهه با این حماسه را دارند، انتخاب مناسبی باشد.

این نسخه به‌خصوص برای مخاطبانی که می‌خواهند ابتدا با خط اصلی داستان، شخصیت‌ها و ماجراهای اودیسئوس آشنا شوند و بعد سراغ ترجمه‌های ادبی‌تر بروند، مسیر ساده‌تری فراهم می‌کند.

پس کدام ترجمه را انتخاب کنیم؟

پاسخ به این سؤال به نوع خواندن ما بستگی دارد. اگر می‌خواهید با یک ترجمه‌ی تاریخی و کلاسیک سراغ هومر بروید، ترجمه‌ی سعید نفیسی اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر هدف شما تجربه‌ی زبان حماسی و ادبی اثر است، ترجمه‌ی میر جلال‌الدین کزازی انتخابی جدی است. و اگر می‌خواهید بدون دشواری زیاد وارد داستان اودیسئوس شوید، ترجمه‌ی حسین ابراهیمی می‌تواند نقطه‌ی شروع مناسبی باشد.

اما درباره‌ی اثری مانند «اودیسه»، ترجمه، انتخاب یک مسیر برای ورود به جهان اثر است. ممکن است خواننده‌ای نخستین‌بار با ترجمه‌ای روان‌تر با داستان همراه شود و سال‌ها بعد، برای کشف لایه‌های ادبی و حماسی اثر، سراغ ترجمه‌ای دیگر برود. در مورد شاهکارهایی مانند هومر، گاهی مسئله این نیست که کدام ترجمه بهترین است، مسئله این است که کدام ترجمه برای این مرحله از خواندن ما مناسب‌تر است.

یک روش ساده برای خواندن «اودیسه»

اگر اولین بار است سراغ این حماسه می‌روید، لازم نیست از همان ابتدا همه‌ی نام‌ها و جزئیات اسطوره‌ای را حفظ کنید.

فقط چهار چیز را دنبال کنید، 1- سفر، اودیسئوس کجاست و به کجا می‌خواهد برود؟ 2-  مانع، چه چیزی جلوی بازگشت او را گرفته است؟ 3- هویت، اودیسئوس در هر مرحله خودش را چگونه معرفی می‌کند و دیگران او را چگونه می‌بینند؟ 4-  خانه، در هر مرحله، چه چیزی باعث می‌شود او همچنان ایتاکا را بخواهد؟

اگر این چهار خط را دنبال کنید، بسیاری از جزئیات داستان خودبه‌خود جای خود را پیدا می‌کنند.

و پیش از خواندن، یک هشدار کوچک

قرار نیست همه‌ی «اودیسه» را به یک استعاره‌ی بزرگ تبدیل کنیم.

قرار نیست هر هیولا الزاماً نماد یک مفهوم روان‌شناختی باشد و هر جزیره معنای پنهانی داشته باشد.

گاهی سیکلوپ فقط یک سیکلوپ است.

قدرت «اودیسه» در این است که می‌تواند هم‌زمان یک داستان ماجراجویانه‌ی جذاب، یک شعر حماسی، یک روایت خانوادگی، یک داستان درباره‌ی هویت و یک تأمل درباره‌ی بازگشت باشد.

خواندن اثر یعنی اجازه بدهیم این لایه‌ها کنار هم وجود داشته باشند.

بعد از خواندن «اودیسه» چه چیزی باقی می‌ماند؟

شاید در نهایت، چیزی که از «اودیسه» در ذهن می‌ماند نه سیکلوپ باشد، نه سیرنه‌ها و نه حتی خشم پوزئیدون. تصویر مردی است که پس از سال‌ها جنگ و سرگردانی، هنوز می‌خواهد به خانه برگردد. و در مقابل او، زنی است که سال‌ها انتظار کشیده، پسری که در غیاب پدر بزرگ شده و خانه‌ای که باید دوباره از تصرف دیگران خارج شود.

به همین دلیل، «اودیسه» را می‌توان داستان بازگشت دانست، اما نه بازگشت ساده به یک مکان. بازگشت به یک رابطه، یک خانواده، یک نام و یک هویت.

حالا اگر کریستوفر نولان بخواهد این داستان سه‌هزارساله را برای تماشاگر امروز دوباره روایت کند، پرسش جذاب این نیست که کدام هیولاها را خواهیم دید. پرسش مهم‌تر این است، نولان از میان هزاران سال خوانش «اودیسه»، کدام اودیسه را برای ما انتخاب خواهد کرد؟ و شاید بهترین راه برای فهم پاسخ این سؤال، این باشد که پیش از رفتن به سینما، یک‌بار خودمان کتاب را باز کنیم، همان شعری که قرن‌هاست هر نسل، اودیسئوس و سفرش را از نو در آن پیدا می‌کند.