مقاله‌ای که سیمون لیا، پژوهشگر فلسفه و از بنیان‌گذاران انجمن آلبر کامو، در وب‌سایت TheCollector منتشر کرده، تلاشی است برای نشان دادن یکی از کمتر شناخته‌شده‌ترین سرچشمه‌های فکری آلبر کامو؛ سرچشمه‌ای که نه در یک متن فلسفی، بلکه در مواجهه او با یک اثر هنری شکل گرفته است. نویسنده استدلال می‌کند که کامو در سفر جوانی خود به ایتالیا و هنگام تماشای نقاشی دیواری «رستاخیز مسیح» اثر پیه‌رو دلا فرانچسکا، تصویری از انسان و زندگی یافت که بعدها در فلسفه «پوچی» یا «امر ابسورد» او بازتاب پیدا کرد.

 گزارش با معرفی این نقاشی آغاز می‌شود. اثر «رستاخیز مسیح» که در دهه ۱۴۶۰ میلادی برای ساختمان شهرداری شهر بورگو سانتو سپولکرو در توسکانی خلق شد، امروزه یکی از مهم‌ترین آثار باقی‌مانده از دوره رنسانس به شمار می‌رود. این نقاشی در جریان جنگ جهانی دوم نیز تا آستانه نابودی پیش رفت، اما به دلیل خودداری یک افسر توپخانه بریتانیایی از بمباران شهر، از تخریب نجات یافت. نویسنده این ماجرا را نشانه‌ای از جایگاه ویژه این اثر در تاریخ هنر می‌داند.

 به باور سیمون لیا، آنچه بیش از هر چیز کامو را مجذوب این نقاشی کرد، حالت چهره مسیح است. کامو در مقاله «بیابان» از مجموعه Nuptials می‌نویسد که مسیحِ برخاسته از قبر، هیچ احساس انسانی آشکاری در چهره ندارد؛ بلکه نوعی «شکوه بی‌روح و سرسخت» در صورت او دیده می‌شود که کامو آن را اراده‌ای نیرومند برای زیستن تعبیر می‌کند. نویسنده مقاله تأکید می‌کند که کامو این چهره را نه به‌عنوان نمادی از ایمان مسیحی، بلکه به‌عنوان تصویری از وضعیت انسان می‌بیند؛ انسانی که در جهانی خاموش و بی‌اعتنا همچنان تصمیم می‌گیرد زندگی کند.

 مقاله سپس به یکی از ویژگی‌های کمتر شناخته‌شده این نقاشی اشاره می‌کند؛ اینکه اثر دارای دو نقطه گریز است. یکی در چهره مسیح و دیگری در مرکز تابوت قرار دارد. به اعتقاد نویسنده، این ساختار باعث می‌شود نگاه بیننده مدام میان دو نقطه در حرکت باشد و هیچ مرکز ثابتی پیدا نکند. سیمون لیا معتقد است چنین دوگانگی‌ای با روحیه فکری کامو سازگار بود؛ فیلسوفی که همواره به تضادها، دوگانگی‌ها و همزیستی دیدگاه‌های متقابل علاقه داشت.

 در ادامه، نویسنده برای توضیح این تأثیر، به آثار اولیه کامو بازمی‌گردد. او یادآور می‌شود که کامو پیش از نگارش مشهورترین آثارش، دو مجموعه مقاله با عنوان‌های The Wrong Side and the Right Side و Nuptials منتشر کرده بود؛ آثاری که به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، بذرهای اصلی اندیشه‌های بعدی او را در خود دارند. حتی خود کامو نیز در سال‌های پایانی عمرش گفته بود که سرچشمه تمام فلسفه‌اش را باید در همین نوشته‌های اولیه جست‌وجو کرد.

 به گفته نویسنده، مجموعه Nuptials تنها مجموعه‌ای از یادداشت‌های ادبی یا سفرنامه نیست، بلکه اثری است که به شکلی عمیق با مفاهیم دینی و الهیاتی درگیر می‌شود. هرچند کامو مؤمن نبود و بیشتر به عنوان فردی لاادری یا بی‌اعتقاد به دین شناخته می‌شود، اما آشنایی گسترده‌ای با مسیحیت داشت و بسیاری از آثارش از مفاهیم و تصاویر کتاب مقدس الهام گرفته‌اند. نویسنده برای اثبات این موضوع به عنوان‌هایی مانند طاعون، سقوط، تبعید و پادشاهی و نخستین انسان اشاره می‌کند و معتقد است کامو در تمام این آثار، پرسش‌های بنیادین دین را از منظری غیرمذهبی دنبال می‌کند.

 از دید نویسنده، یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که در سراسر آثار کامو تکرار می‌شود، مفهوم «بی‌تفاوتی» است. برای توضیح این ایده، مقاله به جمله‌ای از استاندال اشاره می‌کند که کامو آن را در آغاز کتاب Nuptials نقل کرده است. این نقل‌قول درباره کاردینال کارافاست که هنگام اعدام با طناب، حتی پس از چند بار ناموفق بودن اجرای حکم، هیچ واکنش یا اعتراضی نشان نمی‌دهد. آنچه کامو را تحت تأثیر قرار می‌دهد، نه خود واقعه، بلکه شیوه مواجهه کارافا با مرگ است؛ آرامش، سکوت و بی‌اعتنایی او در برابر سرنوشت.

 

سیمون لیا تأکید می‌کند که این بی‌تفاوتی هرگز به معنای بی‌ارزشی زندگی یا ناامیدی نیست. او در ادامه برای روشن شدن این موضوع، به مهم‌ترین اثر فلسفی کامو یعنی افسانه سیزیف می‌پردازد و مفهوم «پوچی» را توضیح می‌دهد. به گفته نویسنده، پوچی زمانی شکل می‌گیرد که انسان از یک سو عمیقاً احساس می‌کند زندگی باید معنا داشته باشد، اما از سوی دیگر هیچ پاسخ قطعی برای چرایی این معنا پیدا نمی‌کند. همین تضاد، وضعیت ابسورد را به وجود می‌آورد.

 مقاله توضیح می‌دهد که برخلاف برخی برداشت‌های رایج، کامو نه نیهیلیست است و نه زندگی را بی‌معنا می‌داند. نویسنده تأکید می‌کند که اگر انسان اساساً هیچ اعتقادی به معنادار بودن زندگی نداشت، دیگر تجربه پوچی نیز شکل نمی‌گرفت. به همین دلیل، کامو با نیهیلیسم فاصله دارد. از نگاه او، انسان همواره در جست‌وجوی معناست؛ اما جهان پاسخی قطعی به این جست‌وجو نمی‌دهد.

یکی از بخش‌های مهم مقاله به تفسیر جمله مشهور کامو در افسانه سیزیف اختصاص دارد؛ جمله‌ای که می‌گوید اگر زندگی معنای از پیش تعیین‌شده‌ای نداشته باشد، بهتر زندگی خواهد شد. نویسنده توضیح می‌دهد که این عبارت بارها سوءبرداشت شده است. مقصود کامو این نیست که بی‌معنایی مطلوب است، بلکه منظور او این است که اگر جهان از قبل هدف و معنای ثابتی بر انسان تحمیل نکرده باشد، انسان آزادی بیشتری برای ساختن معنای زندگی خود خواهد داشت.

 در همین چارچوب، نویسنده بار دیگر به داستان سیزیف بازمی‌گردد. او یادآوری می‌کند که کامو از خواننده می‌خواهد «سیزیف را خوشحال تصور کند». این خوشحالی از بیهوده بودن کار سیزیف ناشی نمی‌شود، بلکه از لحظه‌ای سرچشمه می‌گیرد که او پس از پایین آمدن از کوه، آگاهانه دوباره سنگ را برمی‌دارد و مسئولیت زندگی خود را می‌پذیرد. آزادی انسان دقیقاً در همین انتخاب نهفته است.

 در بخش پایانی مقاله، سیمون لیا رابطه میان مفهوم «بی‌تفاوتی» و نقاشی رستاخیز را روشن‌تر می‌کند. او به عبارتی از افسانه سیزیف اشاره می‌کند که کامو در آن از «شراب پوچی و نان بی‌تفاوتی» سخن می‌گوید. نویسنده این تعبیر را آشکارا برگرفته از آیین عشای ربانی در مسیحیت می‌داند؛ جایی که نان و شراب نماد حضور مسیح هستند. به اعتقاد او، کامو نیز می‌خواهد انسان هر روز حقیقت پوچی را به یاد بیاورد؛ نه برای تسلیم شدن، بلکه برای زیستن آگاهانه.

 در نهایت، نویسنده دوباره به چهره مسیح در نقاشی پیه‌رو دلا فرانچسکا بازمی‌گردد. از نگاه او، حالت تقریباً بی‌احساس و آرام مسیح همان چیزی است که کامو آن را «عظمت انسان» می‌نامد؛ انسانی که بدون تکیه بر وعده‌های فراطبیعی، در جهانی خاموش و بی‌اعتنا، همچنان تصمیم می‌گیرد زندگی کند. سیمون لیا نتیجه می‌گیرد که این نقاشی را نباید تصویر مستقیم فلسفه کامو دانست، اما می‌توان آن را یکی از مهم‌ترین الهام‌بخش‌های شکل‌گیری نگاه او به زندگی دانست؛ نگاهی که در آن امید نه از ایمان به جهانی دیگر، بلکه از اراده انسان برای ادامه دادن سرچشمه می‌گیرد.