رودین
مترجم: بابک شهاب
ناشر: دیدآور
📖 درباره کتاب
کتاب «رودین» نخستین رمان ایوان تورگنف، نویسنده بزرگ روسی، است که داستان جوانی پرشور و سخنور به نام دیمیتری رودین را روایت میکند. در یک بعدازظهر تابستانی در روستایی اشرافی، جمعی از زمینداران، روشنفکران و جوانان تحصیلکرده گرد هم آمدهاند که ورود رودین، به جای یکی از دوستانش، فضای مجلس را دگرگون میکند. او با قدرت بیان، دانش گسترده و شور فکری خود حاضران را مجذوب میسازد و از آرمانهای انسانی، معنای زندگی، مسئولیت فردی و آینده بشر سخن میگوید.
اما تورگنف بهتدریج شکافی عمیق میان کلام و عمل را آشکار میکند. رودین نمونه برجسته «آدم زیادی» در ادبیات روسیه است؛ روشنفکری که در قلمرو اندیشه و بحثهای فلسفی درخشان و تأثیرگذار جلوه میکند، اما هنگام رویارویی با واقعیتهای زندگی و تصمیمهای سرنوشتساز، ناتوان و مردد میماند. تقابل میان شخصیت او و زنی کمحرف اما استوار که در لحظات حساس ارادهای قاطع از خود نشان میدهد، به یکی از مهمترین محورهای رمان تبدیل میشود و نقد تورگنف را متوجه نسلی میکند که بیش از اندازه در جهان ایدهها و نظریهها زیسته است.
به باور غلامحسین دهقانی، سرویراستار کتاب، «رودین» افزون بر آنکه تصویری از روشنفکری روسیه در دهه ۱۸۴۰ ارائه میدهد، بازتابی از وضعیت انسان مدرن نیز هست؛ انسانی که گاه فاصلهای چشمگیر میان آرزوها، اندیشهها و توانایی عمل خود مییابد. این اثر با ترجمه بابک شهاب در ۲۰۰ صفحه از سوی انتشارات کتاب دیدآور منتشر شده است.
اما تورگنف بهتدریج شکافی عمیق میان کلام و عمل را آشکار میکند. رودین نمونه برجسته «آدم زیادی» در ادبیات روسیه است؛ روشنفکری که در قلمرو اندیشه و بحثهای فلسفی درخشان و تأثیرگذار جلوه میکند، اما هنگام رویارویی با واقعیتهای زندگی و تصمیمهای سرنوشتساز، ناتوان و مردد میماند. تقابل میان شخصیت او و زنی کمحرف اما استوار که در لحظات حساس ارادهای قاطع از خود نشان میدهد، به یکی از مهمترین محورهای رمان تبدیل میشود و نقد تورگنف را متوجه نسلی میکند که بیش از اندازه در جهان ایدهها و نظریهها زیسته است.
به باور غلامحسین دهقانی، سرویراستار کتاب، «رودین» افزون بر آنکه تصویری از روشنفکری روسیه در دهه ۱۸۴۰ ارائه میدهد، بازتابی از وضعیت انسان مدرن نیز هست؛ انسانی که گاه فاصلهای چشمگیر میان آرزوها، اندیشهها و توانایی عمل خود مییابد. این اثر با ترجمه بابک شهاب در ۲۰۰ صفحه از سوی انتشارات کتاب دیدآور منتشر شده است.
✍️ درباره نویسنده
ایوان سرگئییویچ تورگنف در ۹ نوامبر ۱۸۱۸ در خانوادای اشرافی و ثروتمند در استان اُریول روسیه زاده شد. او در دانشگاههای مسکو و سنپترزبورگ تحصیل کرد و سپس برای ادامه تحصیل به برلین رفت. تورگنف که به «شاعرانهترین رئالیست ادبیات قرن نوزدهم روسیه» شهرت دارد، با قلمی ظریف و دقیق، روح زمانه خود را ترسیم میکند. او که سالهای زیادی را در اروپای غربی گذراند، از یک سو شاهد حکومت تزاری در وطنش بود و از سوی دیگر در محافل هنری و روشنفکری اروپا جایگاه ویژهای داشت. از میان آثار درخشان او میتوان به «پدران و پسران» (که نامش را در کنار برترین نویسندگان روسیه نشاند)، «آشیانه اشراف»، «در آستانه»، «نخستین عشق» و مجموعهداستانهای «یادداشتهای یک شکارچی» اشاره کرد. تورگنف که تأثیری عمیق بر روند رئالیسم در ادبیات جهان گذاشت، سرانجام در ۳ سپتامبر ۱۸۸۳ در نزدیکی پاریس درگذشت
📖 تکهای از کتاب
مردی وارد شد تقریباً سی و پنج ساله، بلند قامت، قدری خمیدهپشت با زلفهای مواج، گندمگون، صوتی ناموزون، اما شورمند و فهیم، با درخششی آبگون در
چشمانی نیلرنگ و نگاهی گریزا؛ بینیای راست و پهن و لبانی خوشنگار. لباسی به تن داشت کهنه و چسبان که گوپی بر قامتاش تنگ شده بود. او با چابکی به داریا میخایلونا نزدیک شد و با تعظیمی کوتاه گفت که مدتهاست افتخار آشنایی با او را انتظار میکشد، و دوستاش، بارون، بسیار افسوس خورده که نتوانسته است با ایشان شخصاً خداحافظی کند.
صدای نازک رودین تناسبی با قامت بلند و شانههای پهناش نداشت.
داریا میخایلونا گفت: «بفرمایید بنشینید... بسیار خرسندم.»
سپس او را با محفل آشنا کرد و جویا شد که محلی است یا مسافر.
رودین، در حالی که کلاهشاپویش را بر زانویش نگه داشته بود، پاسخ داد: «ملک ما در ایالت ت... است. به اینجا بهتازگی برای انجام کاری آمدهام و موقتاً در شهر شما ساکن شدهام.»
چشمانی نیلرنگ و نگاهی گریزا؛ بینیای راست و پهن و لبانی خوشنگار. لباسی به تن داشت کهنه و چسبان که گوپی بر قامتاش تنگ شده بود. او با چابکی به داریا میخایلونا نزدیک شد و با تعظیمی کوتاه گفت که مدتهاست افتخار آشنایی با او را انتظار میکشد، و دوستاش، بارون، بسیار افسوس خورده که نتوانسته است با ایشان شخصاً خداحافظی کند.
صدای نازک رودین تناسبی با قامت بلند و شانههای پهناش نداشت.
داریا میخایلونا گفت: «بفرمایید بنشینید... بسیار خرسندم.»
سپس او را با محفل آشنا کرد و جویا شد که محلی است یا مسافر.
رودین، در حالی که کلاهشاپویش را بر زانویش نگه داشته بود، پاسخ داد: «ملک ما در ایالت ت... است. به اینجا بهتازگی برای انجام کاری آمدهام و موقتاً در شهر شما ساکن شدهام.»