بیگانه ابدی

بیگانه ابدی

نویسنده: نیکزاد نورپناه

ناشر: خوب

تعداد صفحات۹۲
نوبت چاپاول ۱۴۰۵
شابک۹۷۸۶۲۲۸۲۳۳۶۱۱
ژانررمان ایرانی

📖 درباره کتاب

رمان کوتاه «بیگانه ابدی» نوشته‌ی نیکزاد نورپناه، به‌تازگی از سوی نشر خوب منتشر شده است. این کتاب با حجمی اندک، روایتی است از پیوند گسسته‌ی میان نسل‌ها و درونمایه‌ی بنیادین «بیگانگی»؛ بیگانگی‌ای که نه لزوماً حاصل تغییر جغرافیا است، که ریشه‌ای روانی و وجودی دارد. داستان در فضایی شخصی روایت می‌شود و از خلال نامه‌نگاری راوی با پدری که در ساختار بروکراتیک «اداره» مستهلک شده، لایه‌هایی از پوچی آرزوها، زوال سلطه‌ی پدرانه و سرگشتگی انسان مدرن آشکار می‌شود. آنچه این اثر را از روایت‌های صرفاً اتوبیوگرافیک متمایز می‌کند، پرسش‌گری بی‌امان آن درباره‌ی «رؤیاهایی» است که اگرچه به ظاهر محقق شده‌اند، اما درنهایت به سوالی بی‌پاسخ می‌انجامند: «همین؟»

نورپناه در این کتاب، از فرمی مموارگونه و ایجازگرایانه بهره گرفته است. او در این اثر در پی کاویدن روان انسانی گرفتار در باتلاق بیگانگی است. پایان بهت‌آور کتاب نیز، آیینه‌ای است پیش روی مخاطب می‌گذارد تا خود را در آن ببیند و از خود بپرسد که چقدر در زندگی‌اش «بیگانه» است. «بیگانه‌ی ابدی» روایتی است از تلاشی نافرجام برای بازگرداندن تاریخچه‌ی زیسته و درک حقیقتی که همواره از دسترس راوی گریزان است، اثری که بیش از هر چیز با سکوت‌ها و پرسش‌هایش حرف می‌زند.

✍️ درباره نویسنده

نیکزاد نورپناه
نیکزاد نورپناه، متولد سال ۱۳۶۰، نویسنده، مترجم ایرانی است. او سال‌ها در فضای وبلاگ‌نویسیِ دهه‌ی هشتاد ایران حضور فعال داشت. نورپناه به‌عنوان مترجم، آثارِ نویسندگانِ شاخصی همچون لاسلو کراسناهورکایی (نویسنده‌ی مجار) و پتر هاندکه (نویسنده‌ی اتریشی) را به فارسی برگردانده است، از جمله ترجمه‌های او می‌توان به کتاب‌های «آخرین گرگ» و «چقدر خوب سیگار می‌کشیدم» اشاره کرد.

در حوزه‌ی تألیف، نورپناه تاکنون چند اثر داستانی منتشر کرده است. رمان «ناپدید شدن» نخستین کتاب او بود که توسط نشر روزنه به چاپ رسید. پس از آن، رمان «بازرس» را با نشر ثالث منتشر کرد، اثری که به موضوعِ مهاجرت با نگاهی آلترناتیو پرداخته است. جدیدترین اثر او، رمان کوتاه «بیگانه‌ی ابدی» است که توسط نشر خوب منتشر شده است. جهانِ داستانیِ نورپناه حولِ محورِ مفاهیمی چون انزوا، حذف شدن، مهاجرت و غریبگی می‌گردد و او با زبانی شخصی و صمیمی، به کاوشِ تجربه‌ی زیسته‌ی انسانِ معاصر می‌پردازد.

📖 تکه‌ای از کتاب

من می‌دانم روزی این نامه را می‌خوانی. شاید هم نه، اما به‌هر حال، برایت می‌نویسم. چون مجبورم این کار را شروع کنم، در آن گیر کنم، دست‌وپا بزنم و تقلا ‌کنم. خطوطی را چند تا چند انتخاب کنم و مردد، تنها با فشردن یک کلید نابودشان کنم. مایوس شوم، ولی دوباره بروم سروقتش. تکه‌های پراکنده را جمع‌وجور کنم و کنار هم بچینم، به امید یافتن معنایی؛ چون نمی‌شود نصف‌نیمه ولش کرد. مان‌طور که نمی‌شود تو را در این وضع ول کرد، گرچه این دقیقاً کاری‌ست که کرده‌ام. اما، ماجرا از کجا شروع شد؟

■ ■ ■

اولین خاطره‌ام از تو حتی چندان لیاقت عنوان خاطره هم ندارد. چون من اینقدر بچه بودم که آن اتفاق را یادم نیست؛ مادرم برایم تعریف کرده. مربوط به خانه‌ی اکباتان است. مال زمانی‌ست که سبیل مشکی و مو داشتنی. اما از عکس‌های آن سال‌ها معلوم است که موهایت به‌زودی خواهند ریخت. مادرم تعریف کرده که رفته بودی هند برای کنفرانس نساجی. وقتی برگشتی ریش گذاشته بودی؛ توپی و سیاه.