جنایت و کریستال

جنایت و کریستال

نویسنده: الیزابت فرآرز

مترجم: سعید الیاسی بروجنی

ناشر: نیلوفر

تعداد صفحات۲۲۸
نوبت چاپاول، زمستان ۱۴۰۴
شابک۹۷۸۶۲۲۸۷۳۰۰۶۶
ژانررمان انگلیسی

📖 درباره کتاب

«جنایت و کریستال» یکی از رمان‌های معمایی کلاسیک نوشته الیزابت فرآرز است که نخستین‌بار در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و سومین کتاب از مجموعه ماجراهای پروفسور اندرو بَسنت به‌شمار می‌آید. داستان در آستانه کریسمس و در شهر آدلاید استرالیا می‌گذرد، جایی که یک سفر آرام و دوستانه به‌تدریج به پرونده‌ای پیچیده از قتل، سوءظن و رازهای پنهان تبدیل می‌شود.
قهرمان داستان، پروفسور بازنشسته گیاه‌شناسی، اندرو بسنت، برای دیدار یکی از شاگردان قدیمی خود راهی استرالیا می‌شود، اما خیلی زود متوجه می‌شود که میزبانانش زیر سایه یک قتل قدیمی زندگی می‌کنند. همسر دوست او، زنی است که پیش‌تر به قتل همسر اولش متهم شده، هرچند تبرئه شده است. با وقوع قتلی دیگر که به شکلی عجیب با همان پرونده قدیمی ارتباط پیدا می‌کند و با ناپدید شدن این زن، بسنت ناچار می‌شود وارد ماجرای کشف حقیقت شود. مهم‌ترین سرنخ نیز قطعه‌ای مرموز از کریستال است که عنوان کتاب از آن گرفته شده است.
«جنایت و کریستال» بر ظرافت روان‌شناختی شخصیت‌ها، روابط انسانی و منطق کلاسیک داستان‌های کارآگاهی استوار است. فرآرز با نثری دقیق و آرام، فضایی خلق می‌کند که یادآور سنت رمان‌های معمایی بریتانیایی در امتداد آثار نویسندگانی چون آگاتا کریستی است، آثاری که خواننده را قدم‌به‌قدم در مسیر کشف حقیقت همراه می‌کنند و تا پایان، انگیزه‌های پنهان شخصیت‌ها را آشکار نمی‌سازند.

✍️ درباره نویسنده

الیزابت فرآرز
الیزابت فرآرز با نام اصلی مورنا دوریس مک‌تاگارت در سال ۱۹۰۷ در رانگونِ برمه (میانمار امروزی) متولد شد و از شش‌سالگی در انگلستان زندگی کرد. او در مدرسه بدِیلز تحصیل کرد و سپس در دانشگاه لندن روزنامه‌نگاری خواند. فعالیت ادبی خود را از دهه ۱۹۳۰ آغاز کرد، اما از سال ۱۹۴۰ با انتشار نخستین رمان جنایی‌اش با نام «به یک جسد اسم بدی نده» به‌طور جدی وارد عرصه ادبیات پلیسی شد.
فرآرز طی بیش از پنج دهه فعالیت ادبی، بیش از هفتاد رمان نوشت و به یکی از چهره‌های برجسته ادبیات جنایی بریتانیا تبدیل شد. آثار او به دلیل طراحی دقیق معماها، شخصیت‌پردازی ظریف و پرهیز از هیجان‌زدگی‌های اغراق‌آمیز شناخته می‌شوند. او در کنار خلق چند مجموعه کارآگاهی، شخصیت محبوب اندرو بسنت را نیز آفرید، استاد بازنشسته‌ای که با هوش، آرامش و نگاه تحلیلی‌اش به حل پرونده‌های پیچیده می‌پردازد. فرآرز تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۵ به نوشتن ادامه داد و امروز همچنان یکی از نام‌های معتبر ادبیات معمایی کلاسیک به‌شمار می‌آید.

📖 تکه‌ای از کتاب

وقتی اندرو از اتاقش بیرون آمد، به ساعت قدی بزرگی که توی راهرو بود نگاه کرد و دید ساعت پنج‌وپنج دقیقه است. این بدان معنا بود که بیشتر از آنچه فکر می‌کرد، خوابیده است. اما حمام حالش را خوب کرده بود. بعد از آن‌که اصلاح کرده، و سپس چمدانش را باز کرده لباس‌های خنکش را از آن درآورده بود؛ یک شلوار کتان، یک پیراهن آستین کوتاه، و یک جفت کفش برزنتی پوشیده بود، و قدم به راهرو گذاشته بود تا ببیند کسی در خانه هست یا نه.