شناختنامه کریم امامی، آن ساده بسیار نقش
ناشر: نیلوفر
📖 درباره کتاب
«شناختنامه کریم امامی» با عنوان «آن ساده بسیار نقش» که به کوشش مهناز مقدسی گردآوری و تدوین شده، تلاشی است برای ترسیم تصویری کاملتر از یکی از اثرگذارترین چهرههای فرهنگ معاصر ایران. کتاب تنها به کارنامه درخشان امامی در ترجمه محدود نمیشود، بلکه با گردآوری گفتوگوها، یادداشتها، خاطرات، اسناد و روایتهای نزدیکان، وجوه گوناگون زندگی و فعالیتهای او را پیش چشم خواننده میگذارد؛ از روزنامهنگاری و ویراستاری تا حضور در عرصه سینما، عکاسی، نقد هنر و همکاری با مهمترین جریانهای فرهنگی دهههای ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰.
در خلال صفحات این کتاب، با شخصیتی روبهرو میشویم که در شکلگیری بخشی از حافظه فرهنگی ایران سهمی جدی داشته است. همکاری با استودیوی گلستان، دوستی و همنشینی با چهرههایی چون فروغ فرخزاد، ابراهیم گلستان و نجف دریابندری، نگاه دقیق او به هنرهای تجسمی و ثبت تحولات اجتماعی در قاب دوربین، همگی نشان میدهند که امامی تنها مترجم ادبیات نبود؛ او ناظری تیزبین و کنشگری فرهنگی بود که رد پایش را میتوان در ادبیات، سینما، نشر و هنر معاصر ایران دنبال کرد. «شناختنامه کریم امامی» از همین رو، علاوه بر علاقهمندان ترجمه، برای پژوهشگران تاریخ فرهنگی و هنری ایران نیز منبعی ارزشمند به شمار میآید.
در خلال صفحات این کتاب، با شخصیتی روبهرو میشویم که در شکلگیری بخشی از حافظه فرهنگی ایران سهمی جدی داشته است. همکاری با استودیوی گلستان، دوستی و همنشینی با چهرههایی چون فروغ فرخزاد، ابراهیم گلستان و نجف دریابندری، نگاه دقیق او به هنرهای تجسمی و ثبت تحولات اجتماعی در قاب دوربین، همگی نشان میدهند که امامی تنها مترجم ادبیات نبود؛ او ناظری تیزبین و کنشگری فرهنگی بود که رد پایش را میتوان در ادبیات، سینما، نشر و هنر معاصر ایران دنبال کرد. «شناختنامه کریم امامی» از همین رو، علاوه بر علاقهمندان ترجمه، برای پژوهشگران تاریخ فرهنگی و هنری ایران نیز منبعی ارزشمند به شمار میآید.
✍️ درباره نویسنده
کریم امامی (۱۳۰۹–۱۳۸۴) مترجم، نویسنده، ویراستار، منتقد هنری و روزنامهنگار ایرانی بود؛ چهرهای که نامش بیش از هر چیز با ترجمههای دقیق و خوشخوان از ادبیات جهان گره خورده است. او پس از تحصیل در خارج از ایران، فعالیت حرفهای خود را در روزنامهنگاری آغاز کرد و سپس با حضور در استودیوی فیلم گلستان، تجربههایی در زمینه مستندسازی، نگارش فیلمنامه و تولید فیلم به دست آورد. بعدها نیز سالها در حوزه نشر، ویراستاری و نقد هنر فعالیت کرد و از نزدیک با جریانهای مهم فرهنگی و هنری ایران همراه بود.
امامی با ترجمه آثاری از نویسندگانی چون اف. اسکات فیتزجرالد، گراهام گرین، آرتور سی. کلارک و همچنین مجموعههایی از داستانهای شرلوک هلمز، جایگاهی ماندگار در تاریخ ترجمه ایران پیدا کرد. در کنار ترجمه، مقالات او درباره هنرهای تجسمی، عکاسی و مسائل نشر نیز از منابع مهم شناخت فضای فرهنگی دهههای میانی قرن گذشته به شمار میروند. دقت زبانی، وسواس حرفهای و نگاه چندوجهی به فرهنگ، از او شخصیتی ساخت که تأثیرش فراتر از ترجمه بود و در شکلگیری استانداردهای ویراستاری، نقد و نشر نوین ایران نیز نقشی ماندگار ایفا کرد.
امامی با ترجمه آثاری از نویسندگانی چون اف. اسکات فیتزجرالد، گراهام گرین، آرتور سی. کلارک و همچنین مجموعههایی از داستانهای شرلوک هلمز، جایگاهی ماندگار در تاریخ ترجمه ایران پیدا کرد. در کنار ترجمه، مقالات او درباره هنرهای تجسمی، عکاسی و مسائل نشر نیز از منابع مهم شناخت فضای فرهنگی دهههای میانی قرن گذشته به شمار میروند. دقت زبانی، وسواس حرفهای و نگاه چندوجهی به فرهنگ، از او شخصیتی ساخت که تأثیرش فراتر از ترجمه بود و در شکلگیری استانداردهای ویراستاری، نقد و نشر نوین ایران نیز نقشی ماندگار ایفا کرد.
📖 تکهای از کتاب
زبان فارسی را در شيرازآموختم. در دامان مادر، زير ساية پدر، از همسالان در خانه و مدرسه، از آموزگاران و دبيرانى كه تصور بىاندازه روشنى از «غلط» و «درست» داشتند، تا بعد و بعدها که به تهران كوچيدم و تا دهان باز مىكردم لهجة شيرازى من را لو مىداد و رنگ خاص خود را بر اولین ترجمههای من پاشیده است، مخصوصاً هر جا كه گفتوگوی آدمهای قصه يا كتاب عيناً نقل شده و من سعى كردهام از فارسى محاورهاى استفاده كنم.
نخستين واژههاى انكليسى را از پدر آموختم. خانوادة ما به خاطر تجارت چاى با هندوستان ارتباط داشتند و به آن كشور آمدورفت مىكردند. تلمذ من در خدمت پدر دیری نپاييد و از آموزش حروف الفباى انگليسى فراتر نرفت. در آخرين سال دبستان كه درآن زمان كلاس ششم بود، مدتى با يک خودآموز زبان انگليسى، كه تأليف آقايى به نام رشید امانت بود، سر خود را گرم کردم و بعد از اولین سال دبيرستان، كلاس هفتم، آموزش زبان انگلیسی را بهطور جدى آغاز نمودم. از همان وقت خانواده به اين نتيجه رسيدند که یک معلم سرخانه هم براى من لازم است و بهترين و معروفترين معلمهاى انگليسى شیراز هرکدام چند ماهی به من درس دادند. یكی از آنان شخصى بود كه ریش خود را در هند سفید کرده بود و به او «مستر بلوچی» میگفتند.
نخستين واژههاى انكليسى را از پدر آموختم. خانوادة ما به خاطر تجارت چاى با هندوستان ارتباط داشتند و به آن كشور آمدورفت مىكردند. تلمذ من در خدمت پدر دیری نپاييد و از آموزش حروف الفباى انگليسى فراتر نرفت. در آخرين سال دبستان كه درآن زمان كلاس ششم بود، مدتى با يک خودآموز زبان انگليسى، كه تأليف آقايى به نام رشید امانت بود، سر خود را گرم کردم و بعد از اولین سال دبيرستان، كلاس هفتم، آموزش زبان انگلیسی را بهطور جدى آغاز نمودم. از همان وقت خانواده به اين نتيجه رسيدند که یک معلم سرخانه هم براى من لازم است و بهترين و معروفترين معلمهاى انگليسى شیراز هرکدام چند ماهی به من درس دادند. یكی از آنان شخصى بود كه ریش خود را در هند سفید کرده بود و به او «مستر بلوچی» میگفتند.