چه کسی پدرم را کشت

چه کسی پدرم را کشت

نویسنده: اودئار لویی

مترجم: نگار یونس‌زاده

ناشر: اوزالید

تعداد صفحات۸۰
نوبت چاپاول ۱۴۰۵
ژانررمان فرانسه

📖 درباره کتاب

چه کسی پدرم را کشت؟ نوشته‌ی ادوئار لوئی، رمانی کوتاه در مرز میان خاطره، جستار و روایت سیاسی است. نویسنده در این کتاب، با بازگشت به رابطه‌ی پیچیده‌ی خود با پدرش، از زندگی مردی می‌گوید که سال‌ها کار سخت، فقر و فرسودگی جسمی او را از پا انداخته است. اما لوئی به توصیف یک تراژدی خانوادگی بسنده نمی‌کند؛ او می‌پرسد آیا فرسودگی و مرگ انسان‌ها فقط نتیجه‌ی بیماری و گذر زمان است یا تصمیم‌های سیاسی و ساختارهای اجتماعی نیز در آن سهم دارند؟ «چه کسی پدرم را کشت؟» اثری صریح، تکان‌دهنده و بحث‌برانگیز است که مرز میان زندگی شخصی و سیاست را از میان برمی‌دارد و یکی از مهم‌ترین پرسش‌های ادبیات معاصر را پیش می‌کشد: آیا می‌توان از رنج انسان‌ها سخن گفت، بی‌آن‌که از سازوکارهایی گفت که آن رنج را ساخته‌اند؟

✍️ درباره نویسنده

اودئار لویی
ادوئار لوئی نویسنده و جامعه‌شناس فرانسوی، متولد ۱۹۹۲، یکی از مهم‌ترین صداهای ادبیات معاصر فرانسه است. او در خانواده‌ای کارگری در شمال فرانسه به دنیا آمد و بسیاری از آثارش بر تجربه‌ی زیسته‌ی او از فقر، طبقه‌ی اجتماعی، خشونت، هویت و نابرابری استوار است. لوئی با نخستین کتابش، «پایان ادی» (۲۰۱۴)، به شهرتی جهانی رسید؛ اثری که به بیش از سی زبان ترجمه شد و او را به یکی از چهره‌های شاخص ادبیات اتوفیکشن (خودزندگی‌نامه‌ـ‌داستان) تبدیل کرد.

آثار او، از جمله «تاریخ خشونت»، «چه کسی پدرم را کشت؟»، «مبارزه‌ها و دگردیسی یک زن» و «تغییر: روش»، همواره بر پیوند میان سرگذشت فردی و ساختارهای اجتماعی و سیاسی تأکید دارند. لوئی معتقد است زندگی انسان‌ها را نمی‌توان جدا از مناسبات قدرت، طبقه و سیاست فهمید و همین نگاه، آثار او را به موضوع بحث‌های گسترده در محافل ادبی و دانشگاهی جهان تبدیل کرده است.

نثر موجز، صریح و بی‌پیرایه‌ی ادوئار لوئی، همراه با تلفیق خاطره، روایت و نقد اجتماعی، او را به یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان نسل جدید فرانسه تبدیل کرده است.

📖 تکه‌ای از کتاب

اما چیزی که از بدن تو ساخته‌اند به تو اجازه نمی‌دهد آدمی را که حالا شده‌ای کشف کنی.
ماه گذشته، وقتی آمدم ببینمت، قبل رفتنم از من پرسیدی: «هنوز هم کار سیاسی می‌کنی؟» کلمه‌ی هنوز به سال اول دبیرستانم اشاره داشت، زمانی که به یک حزب چپ افراطی پیوسته بودم و با هم دعوا کرده بودیم چون تو فکر می‌کردی من به خاطر شرکت در تظاهرات غیرقانونی برای خودم دردسر قضایی درست می‌کنم. به‌ت گفتم: «بله، حتی بیشتر از قبل.» سه چهار ثانیه سکوت کردی و بعد به من نگاه کردی و گفتی: «حق با توئه، فکر می‌کنم واقعاً به یک انقلاب درست‌و‌حسابی احتیاج داریم.»