زیستن در حقیقت

زیستن در حقیقت

نویسنده: واتسلاو هاول

مترجم: صالح واحدی

ناشر: مهرگان خرد

تعداد صفحات۱۳۹
نوبت چاپاول ۱۴۰۴
شابک۹۷۸۶۲۲۴۹۳۵۴۹
ژانرسیاست

📖 درباره کتاب

زیستن در حقیقت مجموعه‌ای از مهم‌ترین نوشته‌های واتسلاو هاول، نمایشنامه‌نویس، روشنفکر و مخالف حکومت کمونیستی چکسلواکی است؛ نوشته‌هایی درباره‌ی آزادی، قدرت، مسئولیت فردی و نسبت انسان با حقیقت.

مفهوم محوری کتاب، همان‌طور که از عنوانش پیداست، «زیستن در حقیقت» است؛ ایده‌ای که هاول در جستار مشهور «قدرت بی‌قدرتان» به‌تفصیل شرح می‌دهد. از نظر او، نظام‌های سرکوبگر فقط با زور دوام نمی‌آورند؛ مشارکت روزمره‌ی شهروندان در نمایش‌ها و دروغ‌های رسمی نیز به بقای آنها کمک می‌کند. بنابراین، امتناع از تظاهر و انتخاب زندگی مطابق با حقیقت می‌تواند به شکلی از مقاومت سیاسی تبدیل شود.

اهمیت هاول در این است که مقاومت را از سیاست رسمی به زندگی روزمره می‌آورد: گاهی نخستین گام برای مقابله با قدرت، ساده‌ترین انتخاب فردی است؛ اینکه انسان از گفتن و زیستن چیزی که به آن باور ندارد، سر باز بزند. از این منظر، زیستن در حقیقت همچنان متنی درباره‌ی آزادی، وجدان و مسئولیت انسان در برابر دروغ است.

✍️ درباره نویسنده

واتسلاو هاول
واتسلاو هاول (۱۹۳۶–۲۰۱۱) نمایشنامه‌نویس، نویسنده، روشنفکر و فعال سیاسی اهل چک بود. او از مخالفان حکومت کمونیستی چکسلواکی و از چهره‌های برجسته‌ی انقلاب مخملی ۱۹۸۹ بود و پس از سقوط حکومت کمونیستی، نخستین رئیس‌جمهور چکسلواکی و سپس نخستین رئیس‌جمهور جمهوری چک شد. آثار هاول، به‌ویژه نوشته‌های سیاسی و جستارهایش، بر مفاهیمی چون آزادی، حقیقت، مسئولیت فردی و مقاومت در برابر قدرت تمرکز دارند.

📖 تکه‌ای از کتاب

از زمانی که به‌عنوان یک پسربچه از مسیری در میان مزارع به مدرسه‌ای در روستایی نزدیک می‌رفتم، خاطره‌ای دارم. در افق، دودکش بزرگ کارخانه‌ای دیده می‌شد که باعجله در آنجا ساخته شده بود و به‌احتمال‌زیاد ادوات موردنیاز جنگ را تولید می‌کرد. از دودکش دود غلیظ قهوه‌ای‌رنگی خارج و در آسمان پخش می‌شد. هر بار با این صحنه مواجه می‌شدم به نظرم می‌رسید یک ایرادی وجود دارد؛ انسان‌ها دارند آسمان را آلوده می‌کنند.

نمی‌دانم در آن روزها چیزی تحت عنوان دانش محیط‌زیست وجود داشت یا نه، اما اگر هم بود من از آن اطلاعی نداشتم. به هر صورت، آلوده کردن آسمان ناخودآگاه آزارم می‌داد. من در این صحنه خطای انسان‌ها را می‌دیدم و به نظرم می‌رسید آنها دارند چیز باارزشی را از بین می‌برند و خودخواهانه نظم طبیعت را تخریب می‌نمایند. با خود می‌گفتم این تعدی و تجاوز بدون پاسخ نخواهد ماند. مطمئناً آن احساس بد من بیشتر ناشی از احساسات بود و از آنچه بعدها گازهای مضر نام گرفت چیزی نمی‌دانستم و طبیعتاً از اینکه روزی به همین دلیل جنگل‌ها از بین خواهد رفت، بازی تمام خواهد شد و سلامتی انسان‌ها به خطر خواهد افتاد درکی نداشتم.»